https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/327362

شناسه خبر: 327362
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۹:۵۱

اعتقاد به ولايت

راوی غلام محمد نیک عیش: برادرم غلام محمد نیک عیش نقل می کرد: اویل جنگ زمانیکه بنی صدر فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت. یک روز حضرت امام خمینی(ره)‍ فرمودند که: محاصره سوسنگرد باید شکسته و از دست دشمن آزاد شود. به همین خاطر جلسه ای در اهواز و در اتاق جنگ برگزار شد. در این جلسه رئیس جمهوری وقت بنی صدر و بابا رستمی و تعداد دیگری از فرماندهان نیروهای مسلح حضور داشتند. این افراد با توجه به حملات نیروهای دشمن می خواستند برنامه ریزی کنند که شهر سوسنگرد را از محاصره عراقیها خارج کنند اما وقتی بابا محمد رستمی از اتاق جنگ اهواز برگشت دیدم یکسره آه و ناله می کند و اشک می ریزد. از بابا رستمی سؤال کردم که در اتاق جنگ اهواز فرمانده کل قوا بنی صدر چه گفتند؟ بنی صدر در جلسه عنوان کرد فعلاً‌ نباید کاری انجام شود. بابارستمی گفت در جواب بنی صدر گفتم: فرمودة امام خمینی است که محاصره سوسنگرد باید شکسته شود. بنی صدر در جواب گفت: امام از مسائل نظامی چیزی نمی داند. بابارستمی گفت: در واقع این نامردها دست رد به سینه ولایت فقیه زدند و به امام اهانت کردند و در نهایت نیروهای مسلح را بلاتکلیف نگه داشتند. بعد از اینکه دیدم بابارستمی بسیار متأثر است و گریه می کند گفتم:‌ برادر رستمی، تا زمانیکه شما سربازانی همچون نیک عیشها را در رکاب داری از هیچ چیز نگران نباش! ما با فضل الهی کاری خواهیم کرد که گرد و غبار غم از چهرة امام زدوده شود و فرمان امام هم اجرا شود، ولو اینکه اتاق جنگ دست رد به سینه امام زده باشد، ما پاسداران ولایت که نمرده ایم و تا زنده هستیم سرباز امام خواهیم بود. پس از آن قرار شد که طرحی را جهت حمله به سوسنگرد آماده کنم. بعد از اینکه طرح را آماده کردم، طرح مورد نقد و بررسی قرار گرفت. یک شب بعد از اینکه هوا کاملاً تاریک شد نیروها از دو جهت به سمت تانکهای دشمن که شهر را محاصره کرده بودند حرکت کردیم. تعداد ما 50 نفر بیشتر نبود و سلاحهای ما آرپیجی و سلاحهای سبک دیگر بود. اما در مقابل ما ارتش عراق تا دندان مسلح به مدرنترین سلاحهای آن زمان بود. ضمناً از سوی اتاق جنگ اعلام شده بود که جهت مقابله با نیروهای عراق در سوسنگرد حداقل باید دو لشکر کامل با پشتیبانی توپخانه وهواپیما و هلیکوپتر ها باید باشد که بتوان آنها را شکست داد. اما تعداد ما 50 نفر بود. اما همه از عاشقان ولایت و دلسوختگان امام و ولایت بودیم خود را به نزدیک تانکهای دشمن رسانیدیم و در همان حین تانکهای دشمن چندین کیلومتر دورتر را با توپ مستقیم خود می زدند و اصلاً فکر نمی کردند که در چند متری تانکهایشان نیروهای ما مستقر شده باشند تانکهای عراقی خیلی به هم نزدیک بودند. بعد از اینکه بابارستمی دستور دادند و اولین تانک منفجر شد تانکهای اطراف آن در اثر ترکش و مواد منفجره آن تانک منهدم شدند. در یک لحظه دشمن متحیر و سرگردان شده بود- در واقع در آن لحظات یک نبرد تن با تانک بود- و تعدادی از تانکهای آنها شروع به عقب نشینی کردند. و در این بین یک تریلرپر از امکانات هم در حال عقب نشینی بود برادر دکتر چمران به بچه ها گفته بود این تریلر را که در حال عقب نشینی است منفجر نکنید بلکه باید آن را سالم بگیریم. من در اول متوجه حرف ایشان نشدم اما بعد فهمیدم چون آن تریلر پر از امکانات و مهمات است و نیروهای ما هم چون شدیداً به مهمات و غیره نیاز دارند به همین دلیل باید آن سالم بماند. بچه ها فقط سعی می کردند که راننده تریلر را مورد هدف قرار دهند که اتفاقاً ‌راننده را موفق شدند مجروح کنند. بعد خود دکتر چمران پشت فرمان تریلر نشست و امکانات را به عقب منتقل نمود.