https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/327382
شناسه خبر: 327382
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۹:۵۱
خاطرات ورزشي
راوی حسن رستمی: یک روز به اتفاق پدرم به منزل یکی از اقوام رفته بودیم. آنها یک پسری داشتند که از نظر سن و قد از من بزرگتر بود. پدرم گفت: بلند شو با او کشتی بگیر. پدر ایشان می گفت نه پسرم پسر شما را می زند. پدرم گفت: عیب ندارد باید به زمین بخورد تا کشتی را یاد بگیرد. کشتی را شروع کردیم تا می خواست مرا به زمین بزند پدرم گفت: گردنش را بگیر. تا گردنش را گرفتم. پشتش به خاک رسید. دوباره گفتند: بلند شو و یک کشتی دیگر بگیر. اما من قبول نکردم.