https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/59655
شناسه خبر: 59655
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۲۶
مرخدا
بنا به گفته خانواده اين شهيد بزرگوار، در هر بار مراجعت به منزل، دنيايي از آرامش و زيبايي را براي خانواده به ارمغان ميآورد و همواره در رفع مشكلات خانواده، اقوام و دوستان، سعي وافر مينمود. شهيد شرافتمند از هوش و استعداد فوقالعادهاي برخوردار بود و همواره بر چهره آرام و مطمئنش، گل لبخند نشسته بود. شهید خذیفه شرافتمند . خذیفه پسر آخری ام بود . محبت مادر و فرزندی مان زبان زد شده بود . وقتی به خدمت سربازی رفت دوری اش برایم سخت تر از بقیه پسرهایم شد ولی او خیلی مهربان بود و سعی می کرد هر طور شده به من محبت کند . از حقوق ناچیزی که می گرفت مبلغی را کنار می گذاشت و برای دوا و دکتر من می فرستاد . می گفتم : «مادر جان تو خودت جوانی ، سربازی ، احتیاج داری» اما او دوباره زنگ می زد و از من می خواست که اگر کمبودی در خانه دارم حتما به او بگویم... *** با این که سن و سال زیادی نداشت ولی حواسش به خانواده و شرایط اقتصادی مان بود . از کار مکانیکی اش مقداری پول پس انداز کرده بود . اول مهر که شد برای خواهر کوچکترش کیف و کفش و لباس گرفت که جلوی دوستانش خجالت نکشد . خیلی هوای او را داشت . چیزی هم به ما نمی گفت . طوری شده بود که خواهرش اگر به چیزی احتیاج داشت اول به او می گفت . *** بعد از مدت ها از زاهدان آمده بود خانه. مرخصی اش زمان زیادی نبود ولی در همان چند روز هم اهل ول گشتن و وقت تلف کردن نبود . رفت سراغ زمین کشاورزی مان و مشغول شد . خیلی به این کار علاقه داشت *** بار اولی که آمده بود مرخصی یک راست از زاهدان آمد شهرستان و بدون این که به من بگوید رفت منزل پدری مان در روستا . من ساکن شهر بودم و از این کارش گلایه کردم . بعد از آن اتفاق، هر وقت می خواست برود زاهدان یا این که برای مرخصی می آمد ، اولی سری به خانه من می زد و بعد می رفت .