https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/59672
شناسه خبر: 59672
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۲۶
وفای به عهد
راوی پدرشهید:دوست نداشت سربار کسی باشد ، حتی من که پدرش بودم. روزی که قرار شد سند خانه دو طبقه ام را بگیرم با هم رفتیم اداره ثبت و شهرداری. من همین یک پسر را داشتم و دو تا دختر. وقتی کارهای مقدماتی انجام شد او را به کناری کشیدم و گفتم : «بابا جون نصف خونه رو می خوام به نامت بزنم. طبقه بالا رو می خوای یا پایین رو ؟» . از ناراحتی رنگش تغییر کرد و گفت :« این چه حرفیه بابا . شیش دنگ رو بزن به نام خودت که اگه فردا روزی خواستی کاری انجام بدی حیرون نشی». دو سال بعد که مشغول خانه ساختن شده بود آمد و گفت : «اگه ممکنه شش ماه طبقه بالا رو در اختیارم بذارین تا خونه ام تکمیل بشه». با خوشحالی همین کار را کردم و او وسایلش را آورد اما دقیقا سر شش ماه طبقه دوم را تخلیه کرد و رفت منزل خودش.