https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/59690
شناسه خبر: 59690
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۲۶
یک شب مانده به شهادت
راوی همسرشهید:شب قبل از شهادتش به مناسبت هفته نیروی انتظامی دعوت شده بودیم مراسم جشن. پسر سه سالهاش، محمد، بدجوری به بابا آیت وابسته بود و مرتب از سر و کولش بالا میرفت. محمد قبل از عید نوروز به دنیا آمده بود و آیت، مثل خیلی از همکاران، به دلیل آماده باش ایام عید نتوانسته بود موقع تولد فرزندش حاضر باشد. شاید به همین خاطر میخواست یک طوری جبران کند. او با صبوری خاص خودش محمد را بغل میکرد و نوازش میداد. عجیب به پسرش علاقه داشت. خودش میگفت: «آگه تو خونه باشم و محمد بیدار باشه برای بیرون رفتن مشکل دارم. چون اصرار داره حتماً با خودم ببرمش. صبحها هم یواشکی که او خواب است میآیم سر کار.