https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/59858
شناسه خبر: 59858
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۳۲
مردخدا
خاطره همسایه شهید سیدتقی میرعظیم :آقای تقی میرعظیم پدر یتیمان بود هر کاری برای آنها انجام می داد و کسی متوجه نمی شد طعام خود را به آنها می داد برای آنها روزهای عید و شب یلدا وسیله می برد در زندگی های مشترک سعی می کرد دعواها را برطرف کند حرف هایش برای همه مورد قبول بود بچه ها را از گمراهی نجات می داد. یکبار در سال 1369یک جوان 18 ساله که بر اثر تصادف شخصی را کشته بود و آنها رضایت نمی¬دادند آقای میرعظیم در تیرماه به آبادان رفت و رضایت آن خانواده را گرفت و آن جوان را آزاد کرد. تا می فهمید کسی از لحاظ مالی ضعیف بود کمکش می کرد حتی بیماران را کمک می کرد که دارو بگیرند. این جانباز واقعاً مردی شریف و باعاطفه و باگذشته بود. خاطرات همرزمان شهید سیدتقی میرعظیم در تاریخ 18/1/1361 از پاسگاه ژاندارمری شهرستان نطنز برای خدمت مقدس سربازی به غرب کشور اعزام و در بدو ورود به پادگان جلدیان خودرو اول بر اثر انفجار مین واژگون و چند نفر مجروح گردیدند و این شروع آموزش سربازی بود، در منطقه آذربایجان غربی که از بدو انقلاب به عناوین مختلف از جمله شیعه و سنی کومله و دموکرات جنگ به پا نموده بودند. خاطره اول: بعد از دوره آموزشی ما، در نزدیک شهر شاهین دژ گروه ضربت جُندالله مستقر گردید. آن زمان روزها با امنیتی که ایجاد شده بود عبور و مرور انجام می شد و از غروب آفتاب چون امنیتی وجود نداشت کسی عبور مرور نمی کرد تا صبح روز بعد، مگر نیروهای گشت که تأمین امنیت جاده را به عهده داشتند و هرچند کیلومتری یک پایگاه، برای تأمین امنیت جاده وجود داشت که سید در پایگاه شماره 4 خدمت می کرد و روزی که به مرخصی ساعتی داخل شهر رفته و چون غروب شد و وسیله نقلیه فراهم نشده بود که به پایگاه برگردد در پایگاه شماره یک که نزدیک شهر بود با هماهنگی ماند، صبح روز بعد که به پایگاه مراجعه نمود متأسفانه همه نفرات پایگاه را سر بریده و به شهادت رسانده بودند. خاطره دوم: یکی از دوستان دوران خدمت می گفت مدتی برای مأموریت در محور سِرو بین مرز ترکیه-عراق و ایران ایست بازرسی داشتیم و سیدتقی مسئول گروه بود و بیشتر وسایل قاچاق از این محور عبور می کرد که وقتی آنها را میگرفتیم حاضر بودند هرچقدر بخواهیم رشوه بدهند ولی سید قبول نمی کرد و آنها را به مراجع بالاتر ارجاع میداد. که در این خصوص می گفت نفرات دیگر در مدت کمی در این مکان به اندازه خرید منزل مسکونی رشوه گرفته اند. خاطره سوم: یکی همرزمان دوره خدمت می گوید سیدتقی خیلی شجاع و نترس بود و بعد از پایان دوره آموزش در موقع تقسیم نیرو به محض اینکه نیروی داوطلب جهت گردان ضربت خواستند که سخت ترین جای ممکن بود اولین کسی که بلند شد سیدتقی بود و باعث شد ما هم جرأت پیدا کرده و با او هم رزم شویم. خاطره چهارم: با گذشت یکسال از خدمت و شناخت منطقه و جنگ در آن، با وجودی که می توانست بقیه خدمتش را در منطقه آرام انجام دهد بصورت داوطلب در آنجا ماند و در پاکسازی روستاها شرکت داشت که به عنوان تقی تیربار معروف گشته بود و در یگان شهید چمران دسته ویژه شهدا در گشت ها شرکت داشت. در تاریخ 26/10/62 در پایگاه های کوهستانی اعزام و در کمین دشمن گرفتار شد راننده لندکروز مورد اصابت تیر و سید که پشت کالیبر بود مورد اصابت چند تیر از ناحیه پا قرار گرفت و چون خودرو از کنترل خارج گردید از پشت تیربار با شدت پرتاب شده و ران پای چپش شکست و مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفت. دشمن وقتی در صحنه حاضر شد پولهای داخل خودرو را برداشته و خودرو را آتش زد و مجروحان را تیرخلاص زدند و سید را بخاطر جراحات شدید به حال خود رها نمودند تا با زجر جان دهد چرا که معلوم نبود دیگر کسی از آنجا عبور کند. خاطره پنجم: یکی از همرزمان دیگر می گوید کارگروه ضربت تأمین جاده ها و پاکسازی روستاها از لوث کومله و دموکرات بود وقتی برای پاکسازی چند روستا از جمله روستای جوانمرد رفته بودیم چون منطقه کوهستانی بود یک لودر از جهاد برای باز کردن گذر آمد ولی فوراً راننده مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به دره سرازیر شد زیرا آنجا در تیررس دشمن بود هیچکس حاضر نمی شد جان خود را به خطر بیندازد ولی سیدتقی سریعاً برای نجات راننده لودر به سمت دره رفته و من هم به دنبال او وقتی به لودر رسیدم راننده شهید شده بود سید او را به دوش خود گرفت و من هم با تیراندازی از آنها حفاظت می کردم ولی چون درگیری شدید شده بود رسیدن به بالای دره و بچه های خودی تا غروب طول کشید و سید جنازه شهید را به نیروهای خودی رساند. خاطره شماره 1 و 4 به گفته خود شهید سیدتقی و زبان برادر شهید شنید شد. خاطره شماره 2 از سرباز وظیفه دوست محمد اهل خراسان و خاطره شماره 3 از سرباز علی بنایی و خاطره شماره 5 از سرباز علی گلی می باشد.