https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/59925

شناسه خبر: 59925
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۳۴

لیاقت

راوی مادرشهید:همیشه اصرار داشت بعد از نمازهایم برایش دعا کنم که به مرگ عادی از دنیا نرود. این حرف‌هایش تنم را می‌لرزاند. می‌گفتم شهادت لیاقت می‌خواهد. با خودم فکر می‌کردم شاید به این شکل بتوانم آرزوهایش را عوض کنم. آن موقع نمی‌دانستم که از اوایل خدمتش تمام فکر و ذکرش همین شده بود. زیاد نماز می‌خواند و به روزه‌اش خیلی اهمیت می‌داد. دوستانش تعریف می‌کردند هنگام گشت‌زنی از کنار دریای جنوب برمی‌گشتند. هوا که تاریک می‌شد در آن مسیر بیابانی حتی سربازها می‌ترسیدند از ماشین پیاده شوند ولی علی ماشین را نگه می‌داشت تا در بیابان بایستد و نمازش را اول وقت بخواند. وقتی می‌دیدم که در ماه رمضان از سیستان و بلوچستان با من تماس می‌گرفت و می‌گفت که: «مادر، از تشنگی چشمام نمی‌بینه!» با خودم می‌گفتم که پسر من لیاقت شهادت را دارد!