https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/59929
شناسه خبر: 59929
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۳۴
خواستگاری
راوی همسرشهید:توی آسایشگاه جانبازان کهریزک پرستار بودم. یک جورهایی می خواستم مثل رزمندگان به اسلام و ایران ادای دین کنم. یک روز که داخل سرویس نشسته بودم و داشتم به خانه برمی گشتم، دوستم در گوشم گفت: یکی از جانبازان قطع نخاعی من رو واسطه کرده که از شما خواستگاری کنم. قصد ازدواج داری؟
جا خوردم. اصلا آمادگی چنین حرفی را نداشتم. چهره معصومانه تک تک جانبازان آسایشگاه را در ذهن مرور کردم. نگاهشان همواره برادرانه بود، این را مطمئن بودم اما انگار مهرم به دل یکی شان نشسته بود.