https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/60091

شناسه خبر: 60091
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۳۸

وظیفه شناس

راوی برادر شهید:وظیفه‌شناس آنقدر وظیفه‌شناس بود که حتی حاضر نبود یک دقیقه به‌خاطر کارهای شخصی، از خدمتش بگذرد. یک بار یکی از آشنایان به رحمت خدا رفته بود و قرار بود به مجلس ختم برویم. زنگ زدم برای حسن علی و گفتم: «داداش امروز رو مرخصی بگیر که بریم فاتحه‌خونی.» فکرش را نمی‌کردم اما گفت: «خدا بیامرزدش اما من نمی‌تونم بیام. شغلم واجب‌تره!» شهید حسن‌علی بخردان دائم الوضو رابطه‌اش با خدا عجیب بود. در هر شرایطی به خودش واجب کرده بود که وضو داشته باشد. بدون وضو اصلا آرامش نداشت. به خانه‌اش که می‌رفتیم، اگر می‌خواست برود بخوابد، هر ساعتی که بود اول وضو می‌گرفت. توی خدمت هم این عادتش را نگه داشت. آقای سلطانی، همکارش، تعریف می‌کرد که با هم سوار ماشین بودند و به پاسگاه می‌رفتند که حسن‌علی پرسید: «آب دارید توی ماشین؟» آن‌ها گفتند: «نه.» همین‌طور می‌رفتند و باران می‌بارید. نگاه حسن‌علی در خیابان می‌چرخید تا بالاخره چشمش به منبع آبی خورد. سریع گفت:«آقای سلطانی بزن کنار. من می‌خوام وضو بگیرم.» پیاده شد. رفت وضو گرفت و برگشت. داخل ماشین که نشست، گفت: «خیلی راحت شدم.» همکارانش خیلی تعجب کردند. می‌گفتند حسن‌علی در هوای گرم بندرعباس، همیشه دو دبه برای آب بر می‌داشت. می‌گفت: «یکی برای خوردن، یکی برای وضو!» شهید حسن‌علی بخردان توکل بر خدا اصلا دربند مادیات نبود. گاهی وقت‌ها از این خصلتش عصبانی می‌شدم. برایش تلفن می‌زدم و می‌گفتم فلان مشکل مالی پیش آمده. او در سکوت فقط گوش می‌داد. حرف‌هایم که تمام می‌شد می‌گفت: «توکل بر خدا!» آتش می‌گرفتم. منتظر این جواب نبودم. ولی او همیشه خونسرد بود و کارها را به خدا می‌سپرد. به این جمله‌اش سخت اعتقاد داشت. همیشه سعی می‌کرد پول‌هایش را در راه خیر خرج کند. با این همه از سعی و تلاشش کم نمی‌شد. همیشه می‌گفت: «زیاد نخوابید. وقت برای خوابیدن خیلی زیاده. عمر کوتاهه. روزی می‌رسه که دیگه مجبوریم بخوابیم.» شهید حسن‌علی بخردان هر کس در انجام کاری که عهده دار آن است کوتاهی کند خدمت نکرده بلکه خیانت کرده...