https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/60425

شناسه خبر: 60425
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۴۹

مردخدا

هر وقت از هیات برمی گشت شاد و با روحیه بود اما آن شب حال دیگری داشت . همان طور که با هم قدم بر می داشتیم پرسیدم : - اتفاقی افتاده ؟ اشاره کرد به خانم بدحجابی که توی خیابان کنار دسته عزاداری خودنمایی می کرد و گفت : - خیلی بده که این مراسم معنوی آلوده به گناه میشه *** عده ای از دراویش توی خیابان پاسداران تجمع کرده بودند . با محمد علی و تعدادی از نیروها رفته بودیم محل غائله و منتظر دستور بودیم . ناگهان سر و صدایی از سمت بالای خیابان بلند شد . من توی پیاده رو بودم که دیدم اتوبوسی کوبید به یک ماشین سواری و به سرعت به طرف همکارانم رفت. محمد علی هم وسط خیابان بود . سعی کردم با داد و فریاد او را متوجه کنم ولی همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد . خون او کف خیابان ریخته شد تا مردم امنیت داشته باشند *** رهبر انقلاب به منزل مان آمده بودند . فرمودند : - ناراحت نباشید . فرزند شما در میان ماست و به ما لبخند می زند قاب عکس محمد از روی دیوار به حاضران نگاه می کرد . یک لحظه به عکس اش خیره شدم و به یاد حرف های او افتادم : - خیلی دوست دارم آقا رو از نزدیک ببینم حالا کاری کرده بود که همه خانواده از نزدیک آقا را ملاقات کنیم . خودش هم در میان مان ایستاده بود و لبخند می زد ! ملاقات به یاد هر لحظه‌ای از با او بودن که می‌افتم، خاطره‌ای در من زنده می‌شود. بودنش آنقدر برایمان برکت داشت که حتی بعد از شهادتش ادامه دارد. با آن که رابطة ما پدر و پسری بود اما انس عجیبی با او داشتم. از او رضایت داشتم. نه تنها من، بلکه تمام اطرافیان و فامیل. راضی به آزار هیچ‌کس نبود. برای حق‌الناس همیشه حساسیت ویژه‌ای به خرج می‌داد. سرش با ورزش‌کردن گرم بود. دلش نمی‌خواست مثل بعضی جوان‌ها، بی‌هدف و برنامه در خیابان‌ها بچرخد. همیشه نگران پایمال شدن خون شهدا بود. می‌خواست با رفتارهایش، ادامه‌دهندة واقعی راهشان باشد. تقیّدهایش را که در زندگی می‌دیدم، باورم می‌شد که شاید روزی من هم پدرشهید بشوم. نماز و روزه‌اش همیشه به‌جا و به‌وقت بود. در هر لحظه‌ و موقعیت زندگی، خدا را به خاطر داشت. با درنظر گرفتن نگاه او هر کاری را انجام می‌داد. خودش قدم‌گذاشتن در مسیر شهادت را انتخاب کرد. شاید همان روزی که به دیدار رهبر انقلاب، امام خامنه‌ای (ره) رفت انگیزه‌هایش قدرت گرفت. آن روز نتوانسته بود از نزدیک با رهبر برخورد داشته باشد. از دور ایشان را دیده بود. چقدر آرزو داشت که می‌توانست با آقا کلامی را صحبت کند. یا از فاصله‌ای کمتر او را ببیند. بعد از شهادتش که به عنوان خانوادة شهید با رهبر دیدار کردیم، در تمام مدت به فکر محمد‌علی بودم و بغض می‌کردم. چقدر آرزوی چنین ملاقاتی را داشت. شهید محمدعلی بایرامی حس و حال خانواده شهید بایرامی پس از دیدار با رهبر انقلاب پدر و مادر شهید حادثه خیابان پاسداران تهران از حس و حال خود پس از دیدار با رهبر معظم انقلاب میگویند به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا؛ رهبر معظم انقلاب اسلامی چهارشنبه شب (۱۶ اسفند ۹۶) به دیدار خانواده شهید بایرامی یکی از شهدای حادثه خیابان پاسداران تهران رفته و ضمن دلجویی از آنان دقایقی را در منزل خانواده آن شهید سپری کردند. به همین مناسبت در گفت‌وگو تلفنی با پدر و مادر شهید از حال و‌ هوای آن دیدار پرسیدیم: در گفت‌وگو با پدر شهید: چه حسی داشتید وقتی رهبر انقلاب را دیدید؟ وقتی یک مهمان بلند مرتبه مانند رهبر انقلاب را در منزل خود دیدیم حس خیلی خوبی داشتیم‌. ما این حس را داشتیم که خیر و برکتی به منزل ما آمده بود، البته منزل برای ما نیست برای کل ایران است ، اینجا منزل شهداست و متبرک و ایشان هم لطف کردند قدم بر روی چشم ما گذاشتند، خیلی از ایشان متشکریم قوت قلبی به ما دادند فکر میکردید یک روزی رهبر انقلاب به منزل شما تشریف بیاورند؟ نه اصلا باورم نمیشد.پسرم دوبار به زیارت حضرت آقا مشرف شده بودند تاکنون سعادت زیارت رهبر را نداشتم و قسمت نشد با رهبر انقلاب چه صحبتی کردید و به او چه گفتید؟؟ با او درد و دل کردم بفرمایید که دقیقا چه صحبتی با رهبر کردید؟ صحبتهایی که با رهبر کردم را به شخص دیگری نمی توانم بگویم رهبر به شما چه فرمودند؟؟ آقا به در و دل ما گوش کردند و گفتند که انشالله ما را هم در غم خود شریک بدانید در این دیدار اتفاق خاصی نیفتاد؟ نه هیچ اتفاق خاصی نیفتاد مثل اینکه آقا در منزل خودش نشسته بود و ما به صحبتهای ایشان گوش می دادیم به نظر شما پسرتون از این دیدار خوشحال شدند؟ حتما خوشحال شده، پسرم دو بار به دیدن آقا رفته بود و یک بار چفیه ایی از حضرت اقا گرفته بود و هم اکنون چفیه اش موجود است و هر زمان که دلتنکش میشویم به آن چفیه نگاه میکنیم و همیشه میگفت آقا بسیار نورانی است و وقتی به آدم نگاه میکند حس بسیار زیبایی دارد، بنده تاکنون رهبر را از نزدیک ندیده بودم،وقتی ایشان را زیارت کردم از شوق دیدنش دست و صورت مبارکس را بوسیدم، واقعا رهبر معصوم و‌ مظلوم است ‌و باید حتما قدرش را دانست صحبت های ناگفته ای هم دارید که به رهبر بفرمایید؟ نه ، همه صحبت هایم را در آن دیدار به رهبر گفتم چه قسمتی از این دیدار براتون جالب بود؟ ایشان برای منزل ما باعث خیر و برکت بوده است. از آن شبی که به منزل ما تشریف آوردند آرامش خاصی پیدا کردم. از روی که پسر به شهادت رسید شب ها نمی توانستم بخوابم، با رهبر که صحبت کردم آنچنان آرامش قلبی به من دادند که این دو شب را به راحتی میخوابم رهبر به شما چه هدیه ای داد؟ انگشتر مبارکشون را هدیه دادند و همچنین قرآنی مزین به دست خط ایشان دیدار چه ساعتی بود و چقدر به طول انجامید؟ ساعت ۲۲:۳۰ به منزلمان آمدند و بیست دقیقه ای در منزل حضور داشتند دست نوشته ای از پسرتون با این مضمون به جا مانده : " خدا رو شکر که در راه حفظ ارزش ها به این شغل آمدیم و مطیع امر رهبر هستیم" در رابطه با این مطلب توضیحی بفرمایید؟ اتفاقا این مطلب را در منزل نوشت و به محل خدمتش برد ، از این مطلب زیاد می نوشت، واقعا رهبر را دوست داشت در گفتگو با مادر شهید ضمن تبریک روز مادر از حس و حال آن شب از او سوال کردیم: چه حسی در زمان دیدار با رهبر داشتید؟ ما اصلا انتظار نداشتیم رهبر به منزل ما بیاید ، سرافرازمان کردند،به منزلمان برکت آوردند،پسرم خیلی آرزو داشت رهبر را از نزدیک ببیند. در بسیج الزهرا که بود دو مرتبه به دیدار با رهبری رفته بود ولی از نزدیک ایشان را ندیده بود خیلی آرزو داشت برای یکبار هم که شده رهبر را از نزدیک ببیند. از دیدارش با رهبری میگفت: که چهره‌اش نورانی و‌ معصوم است و رهبر نزد ما ارزشمند است. فکر میکردید رهبر یک روزی مهمان منزل شما باشد؟ نه اصلا حتی فکرش را هم نمی کردم چه صحبتی با رهبر کردید؟ درد و دلهایمان را به ایشان گفتیم که محمدمون خیلی دوست داشت شما را از نزدیک ببیند و باعث افتخار ماست که شما به منزل ما آمدید رهبر چه فرمایشاتی را عنوان کردند؟ ایشان گفتند خداوند به شما صبر عنایت فرماید که چنین فرزند رشیدی را به جامعه تحویل دادید رهبر چه مدت در منزل شما حضور داشتند؟ زمان خیلی اندک بود و حضورشان زیاد به طول نیجامید و برای ما مثل یک خواب بود اگر مجدد رهبر انقلاب را زیارت کنید چه صحبتی با او میکنید؟ حرف نگفته بسیار است از فرزند شهیدتان به رهبر چه گفتید؟ از اخلاق نیکش، صفات بارزش، نماز خواندهایش، از اینکه عاشق این بود که پلیس شود و رهبرش را از نزدیک ببیند خودتون می‌دونید آدم با بچه اش انقدر انس می گیره که وقتی می گن خاطره از محمدعلی بگو می گم سرتا پا همه رفتار محمد علی برای ما خاطره است. الان با خاطرات محمد زنده ام و گرنه می مردم. خیلی بچه متدین، با ایمان، نماز خون، روزه گیر، خدا شناس، اصلا یه بچه دیگه ای بود. پسر من اصلا راضی نمی شد یک نفر از دستش اذیت کنه یا یکی ازش ناراضی بشه. همه دوستاش، فامیل، همسایه ازش رضایت دارند. فعال و ورزشکار بود ---- الان این محیط بیرون رو می بینید این جوونارو اصلا قاطی اونا نمی شد. وقتی هم می اومد خونه ناراحت می‌شد . بخاطر شهیدا ناراحت می شد می‌گفت خون شهیدا پایمال می شه. خودش رفت توی این راه ، هیچ کسی هم وادارش نکرد. خودش انتخاب کرد. راه خودش رو انتخاب کرد. خیلی علاقه به رهبری داشت. علاقه به ملت داشت. اون موقع هم که بسیج بود رفته بود رفته بود پابوس رهبر ولی زیاد نتونسته بود جلو بره و از دور دیده بود. ولی محمد یه چیزی رو برای ما زنده کرده که خاطره رهبرمون بود. که ملاقاتش کردیم خیلی هم خوشحال شدیم باعث افتخارمونه ( بغض کردند )