https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/60582
شناسه خبر: 60582
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۵۵
پول دوچرخه
راوی خواهرشهید:اسدالله در زمان کودکی علاوه بر شلوغیها و بازیگوشیهایش پسری مظلوم و کمتوقع بود. پدر و مادر هر دو او را دوست داشتند و ارتباط دوستانهای با او داشتند.
روزی او همراه پدرومادرش برای دیدن مادربزرگش روانه تهران شدند. در گمرک به قدم زدن میپرداختند که چشم اسد به یک دوچرخه افتاد و از مادرش خواست که آن دوچرخه را برایش بخرد.مادر گفت: «در حال حاضر نمیتوانم برایت بخرم اما اگر نمرات درسیات خوب باشد و ممتاز شوی برایت میخرم. اسد قانع و راضی شد و در چشمانش برق شادی هویدا شد. کمی آنطرف تر اسد به چیزی نگاه میکرد، مادر رد نگاهش را دنبال کرد چشمش به پیراشکیهای پشت ویترین مغازه افتاد. یک پیراشکی برایش خرید و او نیز مادر را بوسید درهمان سال اسدالله ممتاز شد، اما شرایط زندگی این اجازه را به پدرومادرش ندادکه برایش دوچرخه بخرند و او با اینکه دلش دوچرخه میخواست و به پدرومادرش فشار نیاورده و نا امید و ناراحت نشد و در سن 13 سالگی با کارکردن دریک اتوشویی موفق به خریدن دوچرخه شد و به آرزویش جامعه عمل پوشاند.