https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/60584

شناسه خبر: 60584
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۵۵

ایمان قوی

راوی برادرشهید:ما در خانه‌ای نه‌چندان بزرگ درروستای تاریک دره زندگی می‌کردیم اولین روز فروردین 1368 بود عیدنوروز با تولدش ادغام ‌شده بود. پدر خیلی خوشحال بود خداوند اولین روز عید، عیدی زیبایی به او داده بود او دائماٌ از خدا تشکر و سپاسگزاری می‌کرد. هرچند دهمین فرزندش محسوب می‌شد و نه فرزند دیگر داشت اما حس تازه‌ای را در وجودش تجربه می‌کرد. نام او را اسدالله گذاشت و در درگاه خداوند صالح ایمان و تقوا را آرزو کرد. پدر و مادر او را از خود جدا نمی‌کردند و تاب و تحمل ناراحتی‌اش را نداشتند و این از نگاه ریزبین و کنجکاو دیگران پنهان نمی‌ماند؛ و بااین‌حال او را لوس بار نیاورده بودند. بعداز اینکه به وحیدیه شهریار نقل‌مکان کردیم اسد دوران دبستان را در مدرسه ابتدایی نبوت به پایان رساند. اخلاق خوبی داشت از همان دوران کودکی به نماز علاقه داشت و بچه‌های فامیل را به نمازخواندن و قرآن خواندن تشویق می‌کرد، او روحیه شلوغ و پرتحرکی داشت و همیشه خوشحال بود. امید زیادی داشت و این امید زیاد نماد ایمان قویش بود که در وجودش جا افتاده بود و دوران نوجوانی را نیز با همان شور و شیطنت سپری کرد. او بعد از فوت پدر انسان دیگری شد شاید برای این بود که می‌باید مسئولیت خانه و زندگی پدر را به دوش می‌کشید. توکل به خدا را معیار دیگری در زندگی‌اش قرارداد معیاری برای پی‌ریزی و ساختن آینده‌ای روشن. متین و موقر رفتار می‌کرد به‌قدری منش جا افتاده و مبادی‌آدابی داشت که به‌سرعت خودش را در دل همه‌جا کرد.