https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/60585
شناسه خبر: 60585
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۳:۵۵
اخلاق
مادر دوست شهید:ناظم دوره ابتدایی مدرسه پسرانه نبوت بودم.
اسدالله دوست صمیمی پسرم جواد در مدرسه بودگاهی به خانه ما میآمد و از اخلاق و رفتارش راضی بودم.
مؤدب و دوستداشتنی بود و با آن سن و سال کم نسبت به همسنوسالانش در نوع خود بینظیر بود.
خوشحال بودم که با پسرم دوست بود و اسد درسش خوب بود و انشاء و تئاترش بسیار عالی بود اما ازنظر من در مقام اول ادب و تربیت را به خود اختصاص داده بود.
چهره آرام و تسلی بخشی داشت درکنارش شیطنت و شوخطبعی خودش را هم داشت.
بعدها که وارد کادر پیمانی نیروی انتظامی شد با جواد در ارتباط بود و روز تشیع پیکرش برای من و پسرم بسیار سخت بود؛ غم سنگینی به قلب و چهرهام سایه انداخت. یاد آن دوران که دانشآموز مدرسه من بود افتادم...زمستان و هوا سرد بود، توی سالن دیدمش دستهای کوچکش را در دست گرفتم و گرمش کردم و از کیفم کرم مرطوبکننده را بیرون کشیدم و به دستانش زدم تا خشکه نزند؛ تبسمی کرد وزیر لب تشکر کرد.
زمان خیلی زود میگذرد و یاد خاطره اسدالله همیشه در قلب ما زنده میماند نمیگذرد.