https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/61168

شناسه خبر: 61168
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۰۶

خنده

به نقل از دوست شهید:عبدالحسین را همه با لبخند روی لبانش و صورت آرامش می شناسند. بسیار شوخ طبع بود.برای مأموریت به شمال غرب ( کردستان) رفته بودیم. سرما خورده بودم و حال خوبی نداشتم.عبدالحسین با شوخی هایش در آن منطقه حساس و خاص میخواست به من روحیه بدهد. اما خیلی حوصله نداشتم و به عبدالحسین گفتم: دیگر شوخی نکن! و بعد هم خوابیدم. صبح که بیدار شدم،متوجه شدم که عبدالحسین صبحانه ای خوشمزه با تخم مرغ درست کرده و چای خوش رنگی دم کرده است. به خاطر رفتار دیشب از او عذر خواهی کردم و عبدالحسین گفت: ایرادی ندارد. دیروز کمی پسته و بادام جیره ی جنگی برایمان آورده بودند که چون برای سرماخوردگی خوب نبود،آنها را خوردم و به جایش صبحانه با تخم مرغ برایت درست کردم! گفتم:عبدالحسین،کدوم انسان عاقلی تخم مرغ را با پسته و بادام عوض می کند و می خندیدم. وقتی متوجه شدم، دیدم بیشتر تخم مرغ های صبحانه را هم خورده است و سر من بی کلاه ماند، گفتم: عبدالحسین امروز یک منت بزرگی سر ما گذاشتی و او فقط میخندید.