https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/61195
شناسه خبر: 61195
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۰۶
تاسوعا
به نقل از همسرشهید:شهید حمیدرضا برای شهدا کارهای زیادی انجام میداد و برایش مهم نبود که نامی از او برده نشود، چون عاشق شهدا بود. زمانی مسجد المهدی (عج) در حال بازسازی بود،: حمیدرضا هیچ وقت بیکار نمیماند. فرمانده پایگاه مسجد المهدی شمسآباد بود. معمولا کتابهایی با موضوع وهابیت و شیطان پرستی میخواند تا بچههای پایگاه را با این مفاهیم آشنا کند.
حمیدرضا پیشنهاد داد عکس شهدای محل جمع آوری و روی کاشی چاپ شود و سردر شبستان مسجد کار شود. خودش هم با همتی که داشت عکسها را جمع کرد و الان هم در شبستان مسجد عکسهای شهدا هست.
حمیدرضا همیشه نگران این بود که به مرگ طبیعی بمیرد. آرزو و شوق شهادت را همیشه داشت؛ او سنش به شرکت در جنگ تحمیلی دفاع مقدس نمیخورد، اما از همان کودکی با واژههای شهادت و جهاد و ایثار آشنا بود و اخت گرفته بود.
حمیدرضا خوب میدانست، شهادت در انتظارش است. حال و هوای عجیبی داشت. او از همه دلبستگیهای دنیاییاش دل بریده بود.
حمیدرضا طوری میگفت کلنا عباسک یا زینب (س) که روز شهادتش با روز علمدار کربلا، عباس حضرت زینب (س) یکی شد. تمام حرف و کارهایش در سوریه اثبات این جمله بود.