https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/61365
شناسه خبر: 61365
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۰۹
خاطره شماره 2 - شهید یونس امیری دهنوی
روایت همسر شهید: از اوایل ازدواج خیلی در مورد شهادت صحبت میکردند، حتی در زمان خواستگاری هم همه چیز را به من گفتند، در مورد شغل و خطرات احتمالی که دارد و اینکه امکان شهید شدن وجود دارد، ولی حدود یک سالی بود که انگار به دلشان افتاده بود که شهید میشود و مدام از شهادت صحبت میکردند. شاید روزی 4 الی 5 بار به من میگفتند که شهید میشوم. هر بار من ناراحت میشدم ولی به گونهای با من صحبت میکردند که انگار میخواستند به من بگویند که بعد از شهادتشان چه کار باید بکنم.
در آن زمان واقعا نمیدانستم که به دلشان افتاده که شهید میشوند اما بعد از شهادت که صحبتهایشان را به یاد میآوردم تازه متوجه شدم که واقعا به دلش افتاده بود.