https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/61552
شناسه خبر: 61552
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۰
حضور در سوریه
راوی همسرشهید : همسرم در کل دو بار به سوریه رفت، دفعه اول دو روز بعد از برگشت مان از سفر کربلا بود، رفت و حدود سه ماه آنجا بود، بعد از سه ماه به مدت 10 روز آمد، در آن سه ماه ما خیلی دلتنگی میکردیم. تنها خودش میتوانست با ما تماس بگیرد آن هم با فواصل زیاد، اتفاقی که من اصلا فکرش را هم نمیکردم؛ چرا که عشق و علاقه ما زبانزد فامیل بود و فکر نمیکردم 8 یا 10 روز یک بار به من زنگ بزند، طوری شده بود که من به همکارانش میگفتم اگر رفتید بگویید بیاید من و بچه را ببیند و دلتنگیها کم شود. وقتی هم میگفتم کی برمیگردی میگفت با خداست؛ همیشه میگفت نترس جای من آن جلوها نیست، بعد که سردار سلیمانی آمدند خانه ما گفتند که ایشان در آنجا فرمانده موشکی بودند. همیشه میگفت ما این عقبها هستیم، در خاطراتش هم که برای بچهها تعریف میکرد هیچ گاه نمیگفت من فرمانده هستم، میگفت موشک که میزدند من هم بودم! بعد همکارهایش تعریف میکردند در رشته خودش فرد مهمی بوده است.
رسته شهید بیشتر آموزشی بود و باید آموزش میداد، همه نقاط ضعف و قوت را نوشته بود و سه دفتر را پر کرده بود و اینها را در جلسهای در اینجا تشکیل شده بود مطرح کرده بود و گفته بود اگر مثلا در این منطقه شکست میخوریم به این دلایل است، میگفت این جنگ با جنگ تحمیلی متفاوت است چون نمیدانیم خانه کناری دشمن است یا دوست و اینکه مقداری از جنگ سوریه هم داخلی بود و همه اینها را به صورت یادداشت آورده بود و کلا 10 روزی را هم که این جا بود جلسه بود.