https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/61556

شناسه خبر: 61556
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۰

خاطره شماره 19 - شهید حسین رضایی

راوی همسر شهید: سردار همدانی کسی بود که اجازه نمی‌داد شهید برود و می‌گفت نیرویی مانند ایشان این‌جا بیشتر مورد نیاز است؛ چون تخصص ایشان آموزش بود. همان طور که همکارانشان هم می‌گفتند که ایشان می‌توانست خیلی عقب‌تر بایستد و کنش و واکنش‌ها را ببیند و نقاط ضعف و قوت را ثبت کند، در واقع ایشان باید بیشتر کار تدریس انجام می‌داد تا کار عملی؛ ولی وقتی تصمیم به رفتن گرفت گفت «دیگر برای من بس است، خیلی از این قافله عقب مانده ام، هر چه در این دنیا بیشتر بمانیم وابستگی‌هایمان هم بیشتر می‌شود، من نمی‌گویم که شما یا بچه‌ها را دوست ندارم؛ اما می‌بینم آنهایی که از من کم سن و سال‌تر بوده‌اند رفتند و به اهداف خود رسیدند، هدف من هم شهادت نیست؛ چون ما حالا حالاها باید باشیم و مشکلات جامعه را حل کنیم؛ ولی از خدا خواسته ام که اگر قرار است مرگی به من بدهد آن را شهادت قرار بدهد، پس اینکه می‌خواهم بروم برای این است که از نزدیک نقاط ضعف و قوت را ببینم و بفهمم که چرا چند سال است در این جنگ مانده و به نتیجه نمی‌رسد و بتوانم اینها را عملی به نیروها آموزش دهم.» در واقع با علاقه وارد کار شده بودند و خودشان را به جلو رسانده بودند.