https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/61787

شناسه خبر: 61787
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۲

دل نوشته

راوی همسر شهید: 25 اسفند 92 اولین اعزامش به سوریه بود و در تاریخ 25 اردیبهشت 93 از سوریه بازگشت ولی به خوبی در چهره اش می توانست فهمید که از رسیدن به ارزوی همیشگی اش باز ماند و به من می گفت: رقیه خانم، چون شما دلت راضی نبود من برگشتم و باید به زودی رضایت قلبی شما را به دست آورم تا شهید شوم. قبل از رفتن با اینکه اهل نوشتن نبود، از من درخواست کرد که وقایع هر روز را در دفترچه های یادداشت کنم و من هر روز دلنوشته های خودم را با او در میان می گذاشتم. زمانی که بازگشت همان شب از من درخواست کرد دلنوشته ها را به او دهم و با خواندش دائم می گفت من را شرمنده کردی خانم جان. « دلنوشته ها را خواند و زار زار گریه کرد » از همسرم که عزیز می خواندمش خواستم تا دلنوشته هایم را پاسخ دهد و به من قول داد حتما پاسخ دلنوشته های من را بدهد ولی فرصت نوشتن نداشت، یا در اردوی جهادی بود یا سرکار و همین عاملی شد تا دو سال از دادن پاسخ به دلنوشته های من بگذرد. در سفر آخرش به مشهد سه دلنوشته در قالب نامه برای من و دو دخترش نوشت و از من قول گرفت تا شب اول بعد از اعزامش به سوریه بخوانیم. دلنوشته های او بوی بهشت می داد و هر آنچه که لازم بود در نوشته هایش به دو دخترش سفارش کرد. دلنوشته ها را خودم در کیفش دیدم و موقع خواندن اشک امانم را بریده بود. « می دانست این سفرش با دیگر سفرهایش کمی فرق می کند»