https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62112

شناسه خبر: 62112
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۶

نحوه اعزام و شهادت

به روایت مادر شهید: سیدحمید 7،6ماه مدام دورمن مى پلکید که اجازه بدم بره تنها پسرم بودگفتم شورحسینیه ازسرش میفته بذارعاقلانه ترفکرکنه براى چى مى خوادبره دیدم نه واقعاخسته شده ودلش به کارنمیره همش مى گفت؛مامان اجازه بده برم برادرم اول محرم رفت سوریه سیدحمیدنتونست تحمل کنه 5شنبه اومدرضایتم روگرفت شنبه رفت پایگاه 25روزدرتهران درپایگاه بودن شب میلادحضرت زینب،(س ) رسیدن سوریه وحرم فقط 2بارتلفنى شدباایشون صحبت کنم گفتم اگه دوست ندارى برگرد! گفت نه تازه روحم به پرواز دراومده وصیت نوشته بودخودش روبراى همه چى آماده کرده بود 2تابرادرام رزمنده ان ایشون باسیدمهدى اعزام شدن اردیبهشت برادرم برگشت ولى ازپسرم خبرى نشد! این هامى دونستن شهیدشده ولى کسى به من نمى گفت دلخوشیم به این بودکه سپردمش به حضرت زینب،س وامام زمان،ع هى متوسل مى شدم به آقاامام زمان،ع که ازایشون خبرى بیاد همش مى ترسیدم اسیربشه واذیتش کنن وازاعتقاداتش برگرده!چون این تکفیرى هازنده زنده یک اسیررو پوستش روکنده بودن! ازمیلادحضرت زینب،س پسرم مفقودمیشه تا قبل ماه رمضون که دوستش گفت ماشب عملیات باهم بودیم 180نفر2شبانه روزسینه خیزدرمحاصره بودن بدون هیچ آب وغذایى تاشبش که فرمانده شون زخمى میشه دستورمیده برگردن عقب پسرم جزءلشکر*خط شکن* بودن این هانتونستن برگردن عقب دوستش مى گفت؛بعدکه یک مقداردشمن عقب نشینى کردبه نیت غسل شهادت ،تیمم کردیم ونمازخوندیم دیدم سید روى یک برگه کوچک وصیت داره مینویسه؛ خدابه شمااجر وسربازى امام زمان،ع روعنایت کند توروخدامن رودعاکنید که بتونم یک قدم براى دلخوشى آقا وحضرت ولیعصر،عج بردارم