https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62143

شناسه خبر: 62143
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۶

مزد دست

راوی پدر شهید: موقع صحبت مرتب دست‌هایش را روی پاهایش می‌کشد. درد پا‌ها گویا از سرپا ایستادن‌های طولانی سر بساط دستفروشی است. همین بهانه‌ای می‌شود تا از خرج و مخارج خانه بپرسم. اینکه مگر حقوق بنیاد شهید کفایت نمی‌کند که او به دستفروشی پناه آورده است؟ می‌گوید: «صادق متأهل و خانه‌اش در مشهد است. سر خانه و زندگی خودش بود. من کارم نگهبانی بود، ماهانه 700 هزار تومان درآمد داشتم. صادق به من می‌گفت: «پدر خسته می‌شوی. لطفاً کارت را رها کن و بیا مشهد. هرچه داریم با هم می‌خوریم...»، اما من نمی‌توانستم بار زندگی‌ام را به دوش او بیندازم. می‌دانستم که خودش زن و زندگی دارد و تأمین هزینه بچه و... سخت است. نپذیرفتم. خودم هم که دیگر به لحاظ جسمی نمی‌توانم سر پا بایستم، به دستفروشی روی آورده‌ام. الحمدلله رزق حلالی به خانه می‌آورم. البته همه زحمت‌ها به گردن همسرم است که لیف و اسکاچ و... می‌بافد تا من به بازار ببرم. زندگی می‌چرخد و خدا را شاکرم که بساط دستفروشی‌مان، رزق شهادت صادق را مهیا کرد.»