https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62161
شناسه خبر: 62161
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۶
نحوه شهادت
راوی همسر شهید: بعد از آزادی نبلالزهرا برای پاکسازی ارتفاعات میروند و چون از افراد اطلاعات عملیات بودند جلوتر از بقیه حرکت میکردند. در یکی از ارتفاعات دشمن تیراندازی کور میکند و یک تیر به پایش میخورد و بعد هم یک تیر به پهلویش اصابت میکند و خونریزی داخلی میکند. از ساعت 11 شب که تیر میخورد تا 4 عصر طول میکشد تا به بیمارستان حلب برسند و در آنجا شهید میشود.
همراهانش میگویند روی برانکارد زیارت عاشورا میخواند. وقتی که بیهوش میشد و دوباره بههوش میآمد زیارت را ادامه میداد و مدام به بقیه میگفت من را حلال کنید. شب قبل از عملیات خواب میبیند و به دوستش میگوید که امام حسین(ع) من را طلبید و شهید می شوم٬ من را حلال کنید. اهل چای نبود و با خودش دمنوش برده بود و آنجا به بقیه تعارف میکرده است. با پسر خواهرش خیلی صمیمی بود. میگفت بعد از عملیات از دور برای یکدیگر آغوش باز میکردیم. او میگفت جواد هنوز شهید نشدهای؟٬ من هم میگفتم دایی هنوز شهید نشدهای؟! در سوریه همه میگفتند که او جزء شهداست. از حالت دعا و روضه خواندنش مشخص بوده که رفتنی است.