https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62187
شناسه خبر: 62187
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۶
شاید پایم قطع شود
به نقل از یاسر برادر شهید : یک روز داخل اتوبوس بودم و به سمت حرم امام رضا(ع)می رفتم، یاسین تماس گرفت و گفت: «من الان سوریه هستم و ترکش به کشاله رانم خورده. دکترا گفتن به احتمال زیاد باید پامو قطع کنن.حالا هم، قراره منو به تهران منتقل کنن، مدارکم رو برام بفرست.» از شنیدن این حرف یاسین کاملا شو که شده بودم، با خودم می گفتم یاسین که باید کرمانشاه باشد.به سرعت مدارک یاسین را ارسال کردم بعد از چند روز شنیدم که یاسین را به تهران منتقل کرده اند و در بیمارستان خاتم الانبیا (ص) بستری شده است. قرار بود روز بعد به تهران بروم که یاسین دوباره تماس گرفت و گفت از بیمارستان مرخص شده است و به مشهد می آید. این موضوع که به خاطر شدت جراحت قرار شده بود پای برادرم را قطع کنند، فکرم را حسابی مشغول کرده بود. چند روز با عذاب این فکر ها زندگی کردم.به محض شنیدن خبر برگشتن یاسین خود را به خانه پدرم رساندم. به محض این که وارد حیاط خانه پدرم شدم. دیدم یک جفت عصا جلوی در گذاشته اند. با عجله وارد اتاق شدم، یاسین گوشه ای نشسته بود و پایش را دراز کرده بود، وقتی دیدم پای یاسین را قطع نکرده اند خیلی خوشحال شدم و بعد از چند روز نگرانی، نفس راحتی کشیدم. بعد از حدود یک هفته، از جراحت پای یاسین چرک و خون زیادی می آمد و به شدت اذیت می شد. یک روز که قرار بود پانسمان پایش را عوض کنم، اورا به حمام بردم، داخل حمام که بودیم، روی مچ پا و زانویش زخم های عمیق قدیمی تری را دیدم، از یاسین ماجرای زخم ها را پرسیدم و تازه فهمیدم که دوسال است برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) به سوریه می رود. ماجرای زخم های قدیمی از این قرار بود که یک زخم، مربوط به زمانی می شد که یاسین در سوریه روی مین می رود و دکتر ها مجبور می شوند قوزک پایش را به صورت کامل تخلیه کنند و زخم دوم مربوط به تیری بود که مستقیم به زانوی او خورده بود. دو جراحت قبل به شدت جراحت آخر نبود و به همین دلیل یاسین به مشهد نیامده بود و بعد از درمان به سوریه برگشته بود.اما جراحت آخر او آن قدر شدید بود که مجبور شده بود به مشهد برگردد وگرنه شاید ما این بار هم متوجه نمی شدیم که او مدافع حرم است.