https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62211
شناسه خبر: 62211
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۶
شجاعت
يكي از همرزمانش يك بار تعريف ميكرد: روزهاي اول بود كه من به سوريه رفته بودم؛ با خودم گفتم آقا مرتضي نزديك بود كار دستم بدهد با اين محاسباتش خودش رفت پشت پناهگاه و من را به خطر انداخت. دو روز بعد دشمن به خط ما حمله كرد و من و مرتضي از ستاد تيپ به خط رفتيم. آنجا بود كه مرتضي چون شيري به سمت دشمن و گلولهها ميرفت و هيچ ترس و واهمهاي از گلوله و خمپاره و جهنمي و... نداشت و من به دنبال مرتضي ميرفتم و اين بار در دل تحسينش ميكردم و متعجب از اين همه شجاعت ياد آن روز افتادم و اينكه نظرم چقدر اشتباه بود درباره مرتضي. او نه تنها هيچ ترسي در وجودش نبود كه بسيار شجاع و نترس بود و چون مولايش امام حسين(ع) به سمت خطر ميشتافت كه در روز عاشورا فرمود: «إن كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي يا سيوف خذيني»؛ «اگر دين محمد(ص) جز با كشتن من پا بر جا نميماند پس اي شمشيرها مرا دريابيد.» مرتضي نيز به مولايش اقتدا كرده بود و گويا در دل چنين ميگفت: «اگر باخون من حريم اهل بيت حفظ ميشود، اگر با شهادت من ناموس شيعه و حريم ولايت حفظ ميشود، پس اي گلولهها و تركشها مرا دريابيد.»