https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62236
شناسه خبر: 62236
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۷
خاطره شماره 4 - شهید رضا اخلاقی
خانم اخلاقی همسرشهید: زمانیکه همسرم تازه شهید شده بود و ما هنوز خبری از او نداشتیم، دخترم خوابش را دیده بود که پدر و عمویش با لباسهای سفید به دنبالش آمدهاند. وقتی دخترم خواب خود را تعریف کرد، به دلم افتاد که یک اتفاقی برای همسرم میافتد. روزهای اول تحمل خبر شهادت، برای دختر شش سالهام خیلی سخت بود.
وقتی وارد خانه میشد، به دنبال پدرش میگشت. از عمویش سراغ پدرش را میگرفت. گفتیم رفته تهران برای کار. بالاخره عمویش گفت؛ پدرت شهید شده و در بهشت رضا (ع) به خاک سپرده شده است. پسرانم هم درمورد پدرشان خیلی سوالهای بیجواب دارند؛ چرا رفت؟! چرا بدون اینکه ما ببینیمش رفت؟! اوایل بچهها خیلی درگیر چرایی و چگونگی شهادت پدرشان بودند اما حالا آرام شدهاند و حتی پسر بزرگم که 15 ساله است، میگوید؛ من هم میخواهم به سوریه بروم و من میدانم حضرت زینب (س) و اهل بیت (ع) هر که را بخواهند به سوی خود دعوت میکنند.