https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62258
شناسه خبر: 62258
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۷
خاطره شماره 4 - شهید سیدمجتبی حسینی
راوی مادر شهید: زمانی که خبر شهادت سید مجتبی را شنیدیم، در افغانستان بودم. تا دو ماه به ما میگفتند؛ «مفقودالاثر است». پس از دو ماه، از ما خواسته شد تا با مدارک خودمان به ایران بیاییم. به من الهام شد که حتما خبری هست که از ما خواسته شده به ایران برویم. پس از آمدن به ایران، خبر شهادت سید مجتبی را دادند. وقتی خبر قطعی شهادت او را شنیدم، تنها چیزی که توانستم بر زبان بیاورم، جمله «انا لله و انا الیه الراجعون» بود و فقط سعی میکردم با الگو گرفتن از حضرت زینب (س) صبور باشم. همانطور که وقتی هردویشان را راهی سوریه میکردم و رویشان را میبوسیدم، هر دو را به حضرت زینب (س) میسپردم و صبر پیشه میکردم.
جالب است بدانید سید مجتبی، هفت سال علیه طالبان در افغانستان جنگید و حتی یک خار در پایش فرو نرفت. از طرفی من میدانستم که آنها در بهترین جا و مکان پای خود را گذاشتهاند و از این بابت خوشحال بودم؛ اما به هرحال از دست دادن فرزندانی که سالها برایشان زحمت کشیده بودم واقعا سخت بود