https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62291

شناسه خبر: 62291
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۷

آسمانی شده بود

به روایت همسر شهید: سیدعبدالله قبل از رفتنش با دخترم به حرم امام رضا(ع) مشرف شد و تسبیح یادگاری خرید. در مسیر حرم حرف‌هایی می‌زد که بوی رفتن می‌داد. بار اول که به سوریه می‌رفت زهره دخترمان در جریان بود. نبودن هایش را تمرین می‌کردیم. 12سال با همسرم زندگی کردم اما از وقتی به سوریه رفت روحیات و معنویاتش خیلی قوی‌تر شد. می‌گفت همه آنجا خالصانه کار می‌کنند. آخرین شب تا صبح وصیت کرد. من اصلاً متوجه نبودم دارد وصیتش را شفاهی می‌گوید. شنیده‌ام شهدا قبل از شهادتشان آسمانی می‌شوند. همسرم تمام وصیتش را گفت که دوست ندارم بعد از شهادتم بلند گریه کنی. اگر شنیدی شهید شدم بیقراری نکن. همیشه می‌گفت دوست دارم در غربت و مثل گمنامان شهید شوم. اول بهمن که همسرم رفت تقریباً تا یک ماه تماس می‌گرفتم. یکبار به دوستش زنگ زدم گفتم گوشی را به آقا عبدالله بدهید گفتند نیست. منطقه‌مان عوض شده و عبدالله خط رفته است جواب درست نمی‌دادند. با سید حکیم پسرخاله‌ام تماس گرفتم گفتم شما مسئولیت دارید حواستان به عبدالله باشد. خود شهید به پسرخاله‌ام گفته بود نسبت قوم و خویشی ما را کسی نفهمد بعد از اینکه شهید شد فهمیدند با سید حکیم نسبت داشته است. خلاصه وقتی دیدم نمی‌شود خبری از سید عبدالله بگیرم، نذر کردم روزهای جمعه دعای ندبه بگیرم. دعای ندبه‌ام که تمام شد خانواده‌ام آمدند. مادرم گفت برویم خانه فلان شهید روضه دارند و بعد به خانه مادرم رفتیم و دیدم همه پسرعموهایم خانه پدرم جمع شدند. حدس زدم خبری شده است. یکی از پسرعموهایم گریه می‌کرد. حالم بد شد و به سید حکیم پیام دادم گفتم جان مادرت بگو چه شده است نهایتاً او گفت که همسرم به شهادت رسیده است.