https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62317

شناسه خبر: 62317
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۷

بدون عنوان

هشت روز بود که از یاسر خبر نداشتم، باز به آقای فصیحی که خودش رزمنده بود زنگ زدم و گفتم اگر یاسر را دیدید بگوئید حتما زنگ بزند، که فردای آن روز دیدم یاسر زنگ زد، گفتم مادر جان کجائی؟ چه کار می‌کنی؟ حرم حضرت زینب(س) رفتی؟ برای همه دعا کن، بعد از چند لحظه سکوت گفت: مادر من حلب هستم. این آخرین تماس ما با یاسر بود و من نفهمیدم که آیا حرم حضرت زینب(س) را زیارت کرده است یا نه؟مادر شهید جعفری، با بیان اینکه حساب کردم دیدم ۴۵ روزی که باید در سوریه می‌بود تمام شده و باید کم‌کم بر می‌گشت، اظهار کرد: بنا براین رفتم حرم امام رضا(ع) و به حضرت عرض کردم، آقا جان خودت ضامن آهو شدی، پس ضامن یاسر من هم بشوید، شما می‌دانید که من بدون یاسر نمی‌توانم زندگی کنم، از قضا آن روز پول سیدها را که عیدی گرفته بودم و با ارزش‌ترین چیزی بود که داشتم را بردم و درون ضریح انداختم. اما گویا امام رضا(ع) شهادت را برایش بهتر می‌دانست ولی من نمی‌دانستم، این شد که بعد از چند روز خبر شهادت یاسر را برایم آوردند.