https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62328
شناسه خبر: 62328
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۷
پسر جای پدر
راوی طاهره حسینی همسر شهید: وقتی از من خواستگاری کرد، سرم پایین بود، تا آن زمان او را ندیده بودم. خانواده ام می گفتند پسر خوبی است و من این خوبی را در تمام سی سال زندگی مشترک با او، دیدم و لمس کردم. همسرم ابتدا در تهران بود. درس طلبگی میخواند. بعد به مشهد آمد، رفت دنبال کار خیاطی. شلوار مردانه میدوخت و کارش خوب بود. یک سالی که در عقد بودیم، خیلی سخت گذشت؛ چون او از من دور شده بود. رفته بود به جبهه. در جبهۀ ایران بود. کنار برادران ایرانی خود با صدام میجنگید. دشمن آمده بود و خیلی از جاها را گرفته بود و سیدحسین رفته بود. میگفت: ایران و افغانستان ندارد. همه باید برویم. مسلمان با مسلمان مرز ندارد. همه برادریم. بعد از مدتی که از جبهه برگشت، در همین منطقۀ پیچ تلگرد مشهد زندگی مشترک مان را شروع کردیم و خداوند سیداحمد را در سال 1368 به ما هدیه داد. من به او افتخار میکنم. در سوریه میجنگد. برای همان هدفی میجنگد که پدرش قبل از او جنگیده بود و سر بر سر پیمان گذاشته بود. این، داستان زندگی ماست: پدری که میرود و پسری که پا جای پای پدر میگذارد...
دومین فرزند ما زینب، متولد ۱۳۷۰ است. بعدی هم زهراست، بچۀ آخر. نام زینب را پدرش انتخاب کرد. ارادت خاصی به حضرت زینب(س)داشت چنانچه سالها بعد، خودش برای دفاع از حریم زینبی(س) مدافع حرم شد و به شهادت رسید.