https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62331

شناسه خبر: 62331
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۷

جانشین اول فرمانده فاطمیون بود

یک بار که پدرم از سوریه آمد مرخصی، نمی‌دانم از آنجا چه گفت که برادرم سیداحمد و شوهرم سید مهدی هم ساک‌هایشان را بستند. او هیچ‌وقت از سوریه به ما چیزی نمی‌گفت. می‌گفت: من در بهداری هستم. در داروخانه کار می‌کنم. روزهایی که به مرخصی می‌آمد، اصلاً خانه نبود. به همرزمانش سر می‌زد و از اقوام خبر می‌گرفت. بعد از شهادتش بود که گفتند: جانشین اول ابوحامد فرمانده فاطمیون بوده و ما هیچ نمی‌دانستیم. دربارۀ نحوۀ شهادت پدرم چند جمله بیشتر روایت نشده است: در اواخر مرداد۱۳۹۲ اطراف حرم حضرت زینب(س) بسیار ناامن بود. عملیات می‌شود و تکفیری‌ها که قصد تعرض به حرم را داشتند، متواری می‌شوند. عملیات موفقیت‌آمیز بود؛ اما صبح جمعه که پدرم همراه با شهید کلانی برای سرکشی به مناطق آزادشده می‌روند، مسئله طور دیگری بوده. آخر مرداد۱۳۹۲ یعنی دقیقا ۳۰مرداد۱۳۹۲ آخرین برگ از زندگی پدرم ورق می‌خورد، خمپاره‌ای میان او و شهید کلانی فرود می‌آید و شهادت از راه می‌رسد.