https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62550

شناسه خبر: 62550
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸

صدای پشت گوشی به تته پته افتاد

از چند روز قبل از مراسم وداع هر چه به آن شماره زنگ می‌زدم جواب نمی‌داد تا این که همان شب ساعت 1 آن شماره خودش تماس گرفت و گفت شما تماس گرفته بودید؟ گفتم: بله. پرسید امرتان؟ گفتم: می‌خواستم ببینم علی رحیمی هست گوشی را بدهید صحبت کنم؟ گفت: چه نسبتی با علی رحیمی دارید؟ گفتم: همسرش هستم. صدای پشت گوشی به تته پته افتاد، هم می‌خواست بگوید هم نمی‌خواست بگوید. صبرم تمام شد و گفتم: چه می‌خواهید بگویید؟ بالاخره گفت: علی آقا چند روز پیش (16 محرم 94) شهید شده و گلوله به سرش اصابت کرده.صلا باورم نمی‌شد و متوجه حرف‌هایش نمی‌شدم. من و علی 3 روز پیش پنجشنبه با هم تلفنی صحبت کردیم و گفت: برگه مرخصی‌اش را هم گرفته و دارد می‌آید و چند روز دیگر خانه پیش من و بچه‌هاست. در حالیکه شنبه علی به شهادت رسیده است. گوشی از دستم افتاد و باطری و گوشی و قاب پشتش کف اتاق پخش شد. دوباره تند تند باطری گوشی را سرجایش گذاشتم و به آن شماره زنگ زدم و به حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) قسم دادم که راست می‌گوید؟ گفت سر همچین مساله‌ای شوخی ندارد و آنجا جنگ است و ثانیه‌ای اعتبار ندارد.