https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62567

شناسه خبر: 62567
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۸

لبخند آخر

فاطمه 9‌ساله دختر دوم شهید محرابی است. دختری که لبخند یک‌لحظه از لبش جمع نمی‌شود. وقتی از او می‌خواهم درباره پدرش صحبت کند، می‌گوید: «من دوست دارم وصیت‌نامه پدرم را برایتان بخوانم.»این جمله را می‌گوید و وصیت‌نامه را می‌خواند. بعدازاین که خواندن وصیت‌نامه را تمام می‌کند، می‌گوید: «یادم می‌آید آخرین روزی که پدرم را دیدم، یک‌کاسه آب برداشتیم و داخل آن نمک، گلاب، سبزی و عطر گل یاس ریختیم تا پدرمان را بدرقه کنیم. (می‌خندد) پدرم به‌محض این که کاسه را در دست ما دید خندید و به من گفت: «آش درست کردین؟.» بعد محمد مهیار را که خواب بود بغل کرد و آهسته دم گوشش گفت: «پسر خوبی باش .... خب. یار امام زمان (عج) بشی .... خب.» بعد هم از در حیاط بیرون رفت و بدون این که برگردد فقط دستش را بالا آورد و با ما خداحافظی کرد.»