https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62630
شناسه خبر: 62630
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۹
خشکم زده بود وقتی آقا اسم مرا خواندند
«مهدی خاوری» کوچک ترین پسر این خانواده که بهتازگی از جبهههای دفاع برگشته است چنین میگوید: «به این امید قدم بر سنگفرشهای حرم نهادم که به آقای مهربانیها خواهم گفت پنج دقیقه فرصت بدهند تا حرفهایم را به رهبرم بزنم و ایشان بدون شک رد نخواهند کرد.
با این وجود انتظار نداشتم این دعایم مستجاب شود. اما در حین دیدار، ایشان اسم مرا خواندند و من در جایم خشکم زده بود که یکی از مسئولان گفتند «بلند شو برو کنار آقا ». از جایم کنده شدم و به خود آمدم که ایشان دست مرا بهگرمی فشردند و مرا بوسیدند و احوالم را پرسیدند و این که به چهکاری مشغولم و چه میکنم. به ایشان گفتم «آقا، به مادرم بگویید اجازه بدهد من برگردم سوریه، بگذارند بروم».
حضرت آقا لبخندی زدند و گفتند: من هرگز این حرف را نمیزنم. از رهبری فرصت خواستم که چند نکته را به عرض ایشان برسانم و آقا گفتند «بفرمایید» و من از چند مسئله که مشکلات فاطمیون و مهاجران بود سخن گفتم و آقا با توجه و حوصله خاصی گوش میدادند و برای تک تک موارد نکاتی را یادداشت کردند. جالب تر این که من قبل مراسم قصد داشتم نامه ای برای آقا بنویسم و به ایشان بدهم که ممکن نشد. با این حال باورم نمیشود که خود آقا فرمودند: «برو و نامهای مفصل بنویس و فردا برایم بیاور». حتی شخصی را مسئول گرفتن نامه از من کردند که چند بار با من تماس گرفتند و پیگیر نامه شدند.