https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62636

شناسه خبر: 62636
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۹

گفته بود که آبان بر می گردد و پیکرش آمد

قرار بود اوایل آبان ماه برگردد. هر چه زمان به این تاریخ نزدیک می شد شور و اشتیاق من و دخترم فاطمه سادات بیشتر می شد. آخر به او هم گفته بودم که پدرت از سفر دوچرخه برایت هدیه می آورد. با وجود سختی های دوران بارداری، همه جای خانه را تر و تمیز کردم و مهیای آمدن همسرم می شدم، دخترم هم در انتظار آغوش پدرش... تا این که دیرتر از همه اعضای خانواده به من اطلاع دادند که سیدمحمد جواد شهید شده. آمدنش قبل از تاریخ وعده داده شده بود اما اصلا انتظار نداشتم که پیکر غرق به خونش را برایم بیاورند. پس از آن بی بی فاطمه خواهر شهید دوچرخه ای برای فاطمه سادات گرفت و گفت این را پدرت فرستاده. بعد از مراسم تشییع و خاکسپاری سید محمد جواد، وقتی دخترم دید پدرش تکان نخورد و او را در بغل نگرفت گفت کاش از پدرم دوچرخه نمی خواستم تا دوباره او بتواند بیدار باشد و مرا بغل کند.