https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62653
شناسه خبر: 62653
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۹
همراه کوچک کمیته
طمرتضی فرزند دوم از یک خانواده هشت نفری بود. پدرش کارمند راهآهن در قسمت تعمیرات واگن بود و پدربزرگش هم. آن وقتها خانهشان در بست پایین خیابان بود. تقریبا دویست متری پایینتر از بنای عسکریه حاجی عابدزاده، خیر مدرسهساز و معروف مشهد. سالهای کودکی مرتضی آن حوالی و در محله پایین خیابان گذشت. حال و هوای آن کوچههای قدیمیِ نزدیک حرم، با آدمهای خاصی که داشت- مثل حاجی قمی- بخش مهمی از شخصیت مرتضی را شکل داد. چنانکه بعدها حسینیه قمی پاتوق همیشگی او شد و مرتضی «جذب صفای باطن حاج قاسم، متولی آن هیئت» شده بود. مرتضی پنجساله بود که حیدر خانوادهاش را به خانهای سازمانی در ایستگاه راهآهن برد. انقلاب شده بود و کمیتههای انقلاب اینجا و آنجا شکل میگرفتند. حیدر این پا و آن پا میکرد که او هم به کمیتههای انقلاب بپیوندد: «چون کارمند رسمی راهآهن بودم نمیتوانستم در کمیته استخدام شوم، ولی پیگیری کردم تا اینکه بالاخره از راهآهن نامه مأمور به خدمت گرفتم و رفتم کمیته.»
مرتضی و برادر بزرگترش مهدی در سالهای خدمت پدر در کمیته انقلاب قد کشیدند. شبها که حیدر میرفت گشت، پسرها را هم با خودش میبرد: «توی ماشین گشت قایم میشدند و با من میآمدند. البته غیرقانونی بود، ولی حریفشان نمیشدم. از پشت ماشین تمام حرکات و افعال ما را میدیدند و یک وقتهایی هم ناخواسته برای ما مُخبر میشدند. وقتی ما به متهم میگفتیم: این مواد را از کجا آوردی؟! مرتضی میگفت: بابا اون یارو که کلاه داره، اون مواد را بهش داده! میرفت حرفهای آنها را گوش میکرد. بچه بودند و کسی به حسابشان نمیآورد، ولی به اصطلاح امروزیها آنتنهای ما بودند!» علاقه به کارهای نظامی و شرکت در فعالیتهای بسیج از همینجا بود که در مرتضی شکل گرفت.