https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62655

شناسه خبر: 62655
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۹

روز‌های جوانی در برهوتِ قاسم‌آباد

مرتضی مثل دیگر خواهر‌ها و برادرهایش، بچه روضه و مسجد بود. او روی زانوی مادرش، نه شیر که اشک روضه امام حسین (ع) را خورد تا بزرگ شد. از زمانی هم که به چهاردست و پا افتاد، با پدر و برادرش به مسجد می‌رفت. برای همین هم بود که از اولین سال‌هایی که بسیج می‌توانست او را بپذیرد، به عضویت پایگاه شهید حسینی در مسجد حضرت رقیه (س) آزادشهر درآمد و روز‌های نوجوانی و جوانی‌اش را در بسیج و گشت‌های شبانه و با آموزش‌های نظامی گذراند. وقتی در اوایل دهه ۷۰ خانواده عطایی به قاسم‌آباد نقل مکان کردند، این منطقه تازه در حال شکل‌گیری بود. بیشتر محلاتش فقط روی کاغذ، محله بودند و در واقع بیابان‌های برهوتی بودند پر از مشکلات اجتماعی، خدماتی، رفاهی و البته امنیتی. مسجد حضرت ابوالفضل (ع) در نزدیکی خانه عطایی‌ها در شهرک راه‌آهن هنوز به طور کامل ساخته نشده بود. حیاطش آسفالت نبود. آجر‌های دیوارهایش و سیمان‌هایی که از وسطشان بیرون زده بود، هنوز با آجر‌های سه سانت پوشانده نشده بودند. فقط یک چهاردیواری بود که مردم در آن نماز می‌خواندند. با این حال جوانان مؤمن محله همدیگر را در این مسجد پیدا کرده بودند و پایگاه بسیجش را تشکیل داده بودند و مرتضی هم از همان روز‌ها عضو آن شده بود. قاسم‌آباد محله جدیدی بود که آدم‌های آن از محلات قدیمی و اصیل مشهد به سمت غرب کوچ کرده بودند. دوری از مرکز شهر باعث شده بود این آدم‌ها، که هر کدام هویت و فرهنگ مشخصی داشتند، با هم ارتباط بگیرند و برای حل مشکلات محلاتشان با هم مشارکت کنند. مساجد و پایگاه‌های بسیج هنوز به تعداد الان نبودند، ولی همان‌ها که بودند کانونی برای مشارکت این آدم‌ها فراهم ساخته بودند. مرتضی در چنین شرایطی در قاسم‌آباد رشد کرد. علیرضا نخودچی، فرمانده پایگاه مسجد حضرت ابوالفضل (ع)، در دهه ۷۰ از وقتی که به این محل آمده است مرتضی را می‌شناسد. او می‌گوید: «اغلب شب‌ها در محله نگهبانی داشتیم. به دلیل سرقت‌هایی که می‌شد و مزاحمت اراذل و اوباش و مسائل دیگر، همکاری زیادی با نیروی انتظامی داشتیم که در تمام این زمینه‌ها، مرتضی فعالیت خوبی داشت. حتی در زمان درگیری‌های سیاسی کوی دانشگاه در سال ۷۸ و همین‌طور در جریان اتفاقات سال ۸۸ که حوزه ۵ حمزه در پارک ملت از ما نیروی کمکی درخواست می‌کرد، مرتضی و بعضی از بچه‌هایی که در بین نیرو‌ها عملیاتی‌تر و نظامی‌تر بودند، می‌فرستادیم.» بسیج برای اینکه در آن سال‌های برهوت قاسم‌آباد، بتواند جلوی خیلی از خلاف‌ها را در منطقه بگیرد، باید نیرو‌های مخلص، مردمی و پرانرژی زیادی را جذب می‌کرد. این کاری بود که مرتضی به خوبی در آن مهارت داشت. شخصیت چند وجهی او که از یک‌سو جدی، دقیق و قانون‌مدار بود، از سویی شوخ، بذله‌گو و پرانرژی و از سوی دیگر مهربان، منعطف و حتی شاعرگونه، جاذبه خوبی برای نوجوانان و جوانان منطقه برای پیوستن به بسیج محسوب می‌شد. نخودچی در این باره می‌گوید: «به آموزش خیلی علاقه داشت و سال‌ها مسئول آموزش بود. واقعا هم به عنوان یک مربی تاکتیکی در شناخت انواع سلاح‌ها و رزم‌ها تخصص پیدا کرده بود. سوریه رفتنش هم نتیجه روحیه عملیاتی‌ای بود که داشت.»