https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62669
شناسه خبر: 62669
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۹
رضایتنامه ای که حضرت زینب داد
حاجیه خانم عبداللهی مادر شهید درباره فرزندش میگوید:«من زمان جنگ تحمیلی همیشه آرزو داشتم پسرهایم بزرگ بودند و برای دفاع از کشور و اسلام به جبهه می رفتند. وقتی موضوع سوریه پیش آمد و محمد گفت که برای دفاع از حرم قصد دارد به عراق برود احساس مادر بودنم بر همه چیز غلبه کرد و قبول نکردم. برای این که بدون گفتن «نه» به محمد او را از رفتن منصرف کنم، گفتم من به شرطی قبول می کنم که یکی از امامانی که برای دفاع از حرمشان قصد داری به عراق و سوریه بروی به خوابم بیاید و به من بگوید که رفتن تو به این جنگ واجب است تا اجازه بدهم بروی. من برای محمد شرط سختی گذاشته بودم اما محمد دست بردار نبود و راه حل این شرط را خوب می دانست . هر روز به حرم امام رضا(ع) می رفت و از ایشان می خواست که به او کمک کند ،چهل روز روزه گرفت و شب ها نماز شب می خواند و دعا می کرد که من برای رفتنش رضایت بدهم. هر روز صبح که از خانه بیرون می رفت دست و پای من و پدرش را می بوسید و می گفت : «به خدا قسم اگر شما رضایت ندهید برای دفاع از حرم نمی روم ».روزها یکی پس از دیگری می گذشت و محمد هر روز بدون این که حرفی از رفتن برای دفاع از حرم بزند دست و پای من و پدرش را می بوسید و به حرم امام رضا می رفت ،شب ها نماز شب می خواند و روزها روزه می گرفت .بعد از چند روز تقریبا شرطی را که برای رفتن محمد گذاشتم فراموش کرده بودم تا این که یک روز دخترم به خانه ما آمد ،محمد و برادرش داخل اتاق بودند و خواهر محمد موضوعی را مطرح کرد که من دیگر چاره ای جز رضایت دادن به رفتن محمد برایم باقی نماند.خواهر محمد گفت :«دیشب خواب دیدم که داخل یک باغ بزرگ هستیم و اتاق های زیادی در باغ وجود دارد .همه اتاق ها سوت و کور بود وفقط در اتاقی که محمد داخل آن نشسته بود محفل حضرت زینب(س) بر پابود .»به محض این که صحبت های خواهر محمد تمام شد محمد و برادرش که حرف های خواهرشان را شنیده بودند با خوشحالی از اتاق بیرون زدند و محمد گفت :«شما قول داده بودی که اگر بیبی زینب(س) من را طلبید مخالفت نکنی،خواب خواهرم همان رضایتنامه ای است که از ائمه می خواستی »