https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62674
شناسه خبر: 62674
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۹
خودش خبر شهادتش را به من داد
پدر محمد ادامه می دهد :«هنوز بیمار بودم و یک روز به تنهایی در خانه در حال تماشای تلویزیون بودم. ناخودآگاه به سمت ستونی که وسط پذیرایی بود برگشتم و دیدم محمد با لباس های نظامی خاکی رنگ به ستون وسط پذیرایی تکیه داده و درحالی که خون از گوشه لبش می چکد با لبخند به من خیره مانده است .با خودم گفتم محمد الان ایران نیست پس چیزی که می بینم نمی تواند واقعیت داشته باشد. دوباره نگاهم را به سمت تلویزیون چرخاندم .بعد از چند لحظه دوباره به سمت دیگر پذیرایی نگاه کردم ولی این بار هم محمد را با لباس های پلنگی با همان حالت،گوشه دیگری از اتاق دیدم. هنوز به من نگاه می کرد و لبخند می زد و خون تازه از گوشه لبش جاری بود .این صحنه چند بار تا زمانی که خانواده ام به خانه برگشتند تکرار شد . وقتی همسر و فرزندانم به خانه برگشتند، قبل از این که ماجرا را برایشان تعریف کنم یکی از برادرهای محمد که از شهادت محمد با خبر شده بود پیش من آمد وبعد از کلی مقدمه چینی گفت :« بابا دوست داری محمد زخمی شود و برگردد یا دوست داری بعد از این پدر شهید صدایت بزنند».
گفتم :«هر طور که خدا در تقدیرش نوشته باشد و خدا بخواهد من راضی هستم.»و بعد از این جمله بلافاصله ماجرای چیزهایی را که در نبود خانواده دیده بودم برایشان تعریف کردم و رو به برادر محمد گفتم:«محمد قبل از این که شما بگویید خبر شهادتش را خودش به من داده است پس برای این که من ناراحت نشوم نگویید زخمی شده. چون من از واقعیت ماجرا با خبرم».