https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62698
شناسه خبر: 62698
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۱۹
روز های خوب طه و بابا
طه پسر بزرگ شهید عارفی است. او کلاس پنجم ابتدایی است. طه من را به اتاقش دعوت می کند، یک گروه مستندساز با تصاویری از شهدا اتاق طه را تزئین کرده اند و طه اسم اتاقش را گذاشته کلبه شهدا. لبخند طه تصویری است که تا مدت ها در ذهنم باقی می ماند. از او می خواهم درباره پدرش و خاطراتی که از او دارد برایم تعریف کند: «بابام کوه رو خیلی دوست داشت. هر جمعه با بابام می رفتیم کوه، چند تا کوه نزدیک خونه ما ست که خیلی بلنده وقتی کوچک تر بودم، رفته بودیم کوه، من خیلی خسته شدم و نشستم بعد بابام اومد یه دفعه منو بلند کرد و گذاشت روی شونه هاش و تا بالای کوه برد، اون روز خیلی به من خوش گذشت. یک روز دیگه هم رفتیم استخر که اون روز هم خیلی خوش گذشت. بابام همیشه واسه این که کجا بریم واسه تفریح با ما مشورت می کرد. بابام خیلی کم خونه بود شاید روزی دو ساعت یا سه ساعت ولی وقتی خونه بود خیلی بهمون خوش می گذشت.»