https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62821

شناسه خبر: 62821
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

سعه صدر

راوی محمد ابراهیم خدادوست: شهید «رضایی» وقتی برای سرکشی از عشایر به یکی از محلّات می رود ، چادری را می بیبند که یک عدّه داخل آن مشغول کشیدن قلیان و موّاد مخدّر هستند . آنها او را هم دعوت می کنند که بفرمایید ! شما هم مشغول شوید . شهید «رضایی» می گوید : نه من یک محل پایین تر یک بستی زده ام ، شما مشغول باشید . وقتی کارشان تمام و بساطشان جمع شد ، به آنها می گوید : بگویید رئیستان بیاید . وقتی رئیس قبیله او را می بیند ، می پرسد : «آقای رضایی» چه خبر از سپاه ؟ شما اینجا چه کار می کنید ؟ آنهایی که داخل چادر بودند تا اسم سپاه را می شنوند ، پا به فرار می گذارند . «شهید رضایی» می گفت : چون یک موتور داشته ، نتوانسته همة آنها را با خودش بیاورد . ولی از ریش آنها تعهّد گرفته که دوباره دست به این کار نزنند .