https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62849

شناسه خبر: 62849
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

استقامت و پايداري

راوی حجت الاسلام نوری: مرحله ی دوم که صفرعلی رضایی می خواستند به جبهه بروند آمد نزد من و گفت فلانی من دفعه ی قبل که به جبهه رفتم برای تهیه ظروف و مسائل مورد نیاز در جبهه به مشکل برخورد کردم اگر ممکن است شما پولی برای ما تهیه کنید من در عوض چکی به شما می دهم گفتم اشکالی ندارد و پرسیدم چقدر پول لازم دارید ؟ گفت: 150 هزار تومان کارایشان را درست کردم اما وقتی می خواست چک را بدهد ناگهان به فکر فرو رفت و گفت نه من همان سختی را تحمل می کنم ولی این پول را قبول نمی کنم آقای نوری من دارم رو به مرگ می روم از مشهد که بروم به فکر قطع شدن دست و پای خود هستم در فکر چیز دیگری نیستم وقتی به جبهه می رسم حتی بچه ها ی خودم را فر اموش می کنم خانه وپدر .ومادرم را فر ا موش می کنم تمام هستی خودم را فرا موش می کنم آن وقت این پول را از شما بگیرم وبروم خرج کنم اما اگر شهید شدم جواب شما را چه بدهم درست است که من چک می دهم درست است که شما پول را تهیه میکنید ولی این مشکل است برای شما در حالی که من پول ها را شمرده بودم و ایشان هم چک را نوشته بود پولهای ما را توی صندوق گذاشت و چک خودش را برداشت و پاره کرد واین سفر را ایشان رفتند.