https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62895
شناسه خبر: 62895
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰
لحظه و نحوه شهادت
راوی پرویز خداشاهی: صبح روزی که حبیب به شهادت رسید آماده شدیم تا خط را از گردان شهید فیض آبادی تحویل بگیریم. ساعت 7 حرکت کردیم وشربت و... را برداشتیم که ایشان هم آمد و کمک کرد و با یک وانتی که فرمانده خط آقای سراج و شهید رحیمی خواه جلو نشستند و بقیه بچه ها عقب وانت نشستیم و حرکت کردیم . در قرارگاه هماهنگی با شهید انجام شد اینطور که یادم هست یکی از جاده های شلمچه آسفالت بود و قبل از اینکه برسیم پشت آسفالت که خاکریز بود جلوی پیچ چند تا خمپاره خورد ومانگاه داشتیم وآقای سراج به بچه ها گفتند وقتی که می روید جلوی پیچ مواظب باشید . حرکت کردیم همان پیچ اول خاکریز بود که خمپاره ای شلیک شد وماشین از آسفالت به خاکی رسید . ما متوجه نشدیم چه شد .ظاهرا خمپاره به عقب ماشین اصابت کرده بود ویکسری از بچه ها زخمی شده اند . نیروی کمکی از راه رسید و ما را به بغل خاکریز کشاندند . من هم بیهوش می شدم و دوباره به هوش می آمدم متوجه شدم وسیله ای نگه می دارد و دوباره حرکت می کند ، بعد که بهوش آمدم دیدم که یک آمبولانس قدیمی مثل ماشینهای قدیمی ارتش که کاپوت آنها بالا می آمد و نگه می داشت تا کاپوت آنها پایین بیاید و دوباره حرکت می کرد . سوار آمبولانس شدیم . بغل دست ما شهید رحیمی خواه بود که ترکش به پیشانی ایشان خورده بود واز قسمت پشت در نیامده بود و ترکش در سرش باقی مانده بود وسوراخ در حدود 3 الی 4 سانتیمتر ایجاد و خون عجیبی از سرش بیرون می آمد. به بیمارستان امام حسین در سه راه حسینیه رسیدیم در آنجا که دو تا تخت بغل هم بود که مجروحان زیادی در آنجا بستری بودند و به منطقه آمدیم و یادم هست که پزشکان آمدند و ایشان را سریع به اتاق عمل بردند و بعد از آن متوجه چیزی نشدیم. تا دو سه روز بعد که ایشان را به بیمارستان اهواز منتقل کردند بچه ها وآقای سراج ودیگران آمدند و متوجه شدیم که ایشان به فیض عظیم شهادت نائل آمدند.