https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62896

شناسه خبر: 62896
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

لحظه و نحوه شهادت

راوی عباسعلی سراج: حدود ساعت 2/5 شب بود که همه خوابیده بودیم بلند شدم و دیدم که شهید رحیمی خواه نیست. رفتم بیرون اطراف محوطه را نگاه کردم دیدم در گوشه ای یک 20 لیتری آب در بلندی گذاشته و در حال غسل کردن است. گفتم در این هوای بسیار سرد چرا غسل می کنی؟ گفت چون فردا می خواهیم به خط برویم قرار بود برای شناسایی خط ایشان هم با ما بیایند. خلاصه غسل کرد. صبح ساعت 5 بود که برای شناسایی خط رفتیم. قرار بود منطقه حسینیه که خط بود را از یک گردان دیگر تحویل بگیریم، موقعی که وارد خط شدیم در حین رفتن به اصطلاح ما راننده خودرو بودیم. شهید رحیمی خواه بغل دست ما نشسته بود. چند تا از فرمانده گردانها هم عقب تویوتا نشسته بودند حدود 5 و12 دقیقه بود ومثل اینکه 5 و27 دقیقه هم قرار بود آتش بس شود . ما هنوز وارد خاکریز نشده بودیم که یک گلوله مستقیم به بغل ماشین اصابت کرد . گرد وخاک بلند شد و دیگر چیزی ندیدیم فقط فرمان ماشین را سخت چسبیده بودم که ماشین چپ نشود. بعد که جلوتر رفتیم دیدم که درهای ماشین در اثر موج انفجار باز شده و تمام شیشه ها شکسته شده است و هیچ کس هم بغل دست ما نبود. ماشین را نگه داشتم. چهار چرخ ماشین ترکش خورده بود و پنچر بود. از ماشین پائین آمدم و دیدم بچه هایی که عقب تویوتا نشسته بودند وشهید رحیمی خواه که جلو بود روی زمین افتاده اند. بالای سر شهید رحیمی خواه رفتم دیدم که به حالت سجده برروی زمین افتاده است. سرش رابلند کردم و ترکش به سرو دستش خورده بود بایک آمبولانس در همان نزدیکی بود شهید رحیمی خواه رابه بیمارستان امام حسین (ع ) رساندم. هنوز شهید نشده بود دست بلند میکرد نمی دانم چه میگفت اما فکر میکردم که می گفت مجروحهای دیگر که ازفرمانده گردانها بودند با یک تویوتا ی دیگر به بیمارستان امام حسین ببریم من خودم پشت سر آنها رفتم. بعد خبردادند که ایشان حالش خوب نبوده و در بیمارستان خاتم الانبیا که در منطقه اهواز بود اعزام شده است. باهمان تویوتا به آن بیمارستان رفتیم و در آنجا گفتند که شهید شده است. من هم به معراج شهدا رفتم و دیدم که شهد شیرین شهادت رانوشیده است. برادرش در گردان ما بود و برادرخانومش در گردان دیگر بود من به برادرش اطلاع دادم که البته نگفتم شهید شده گفتم مجروح شده است اعزامش کردند به مشهد مقدس شما هم بیا تا او را ببینی که ایشان تسویه حساب کرد و به عقب برگشت برادرخانومش را که روحانی بود در جریان گذاشتیم وگفتم شهید در معراج است اگر می خواهید شما هم بروید که در مراسم تشیه جنازه را دایر کنید که ایشان هم تسویه حساب کردند و به شهرستان آمدند.