https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62908
شناسه خبر: 62908
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰
وفاي به عهد
راوی حسن نعیمی: یک روز که درمنطقه بودیم حبیب می خواست به مرخصی برود با توجه به اینکه بعضی از اقوام و خانمش هم در قم بودند و کمتر در سبزوار بودند.به ایشان گفتم نامه ای دارم که می خواهم آن را برای خوانواده ام ببری. گفت: دو سه روز اول را به شهرستان نمی روم اگر مشکلی نیست می برم. گفتم اشکالی ندارد. سپس نامه ای نوشتم و چند سفارش کردم و یک امانتی بود که دادم به ایشان. با توجه با اینکه گفته بود دو سه روز اول به سبزوار نمی روم ولی به محض اینکه رسیده بود صبح با خانمش به در خانه مان رفت و به او گفته بود که فعلا در روستا کاری نداریم و یا از پدر ومادر و اقوام سربزنیم چون من متعهد شده ام و قول داده ام که این نامه را برسانم و شما حتما باید با من بیایی و این نامه و امانتی را به دست خانواده آقای نعیمی برسانیم. روز بعد که من تماس گرفتم که حاج آقای رحیمی خواه به منزل ما می آید و سفارشی که داده انجام دهید گفتند که ایشان صبح آمده و نامه و امانتی را داده است. یا قول و تعهدی نمی داد یا اگر می داد به کسی همیشه زودتر از آن به قولش عمل می کرد.