https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62941

شناسه خبر: 62941
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی غلامرسول دولو : یادم هست از زمان جنگ من و فرزندم علی دولو با هم به منطقه اعزام شدیم و در آنجا با هم بودیم در یک از عملیاتها من شرکت نکردم و در چادر استراحت کردم که خواب دیدم با لباس های دامادی به نزد من آمد و من او را می بوسم و می گویم که مبارک باشد از خواب بیدار شدم و احساس عجیبی به من دست داد از سنگر خارج شدم و به محل خدمت او یعنی واحد بهداری لشکر 21 امام رضا(ع) رفتم و ازمسئولین آنجا سراغ فرزندم را گرفتم آنها اظهار بی اطلاعی کردند . ولی یک از دوستانش گفت که من دیدم که دیشب به عملیات می رفت. دلشوره من بیشتر شد و مثل اینکه چیزی گم کرده با شم دور خودم می چرخیدم به چادر خودم بر گشتم و ساعتی من در آنجا منتظر ماندم به احتمال اینکه او به پیش من می آید ولی نیامد که حوصله ام سر رفته بود و دوباره به واحد بهداری رفتم آنها با احترام خاصی به من گفتند که شاید به مر خصی رفته است. به من چند روزی مرخصی دادند و مرا عازم مشهد کردند وقتی به مشهد رسیدم مستقیماً به خانه رفتم و سراغ علی را از مادر ش گرفتم . او نیزاظهار بی اطلاعی کرد و من با خودم گفتم حتما ً ماشین گیرش نیامده است که دیر کرده منتظر باشم می آید در خانه نشسته بودم که یکی از دو ستانش عکسی از او را برای ما آورد که در پشت آن نوشته شده بود " علی جان شهادتت مبارک " وهنوز دوستش نرفته بود که از طرف سپاه شهادت او را برای ما اعلام کردند.