https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62945

شناسه خبر: 62945
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

اولين اعزام

راوی قدسیه مغینی : یادم هست وقتی پسر شهیدم علی دولو می خواست برای اولین بار به جبهه اعزام شود به خاطر سن کمش با رفتن او موافقت نکردند و او از رفتن بازماند یک روز که من در آشپزخانه غذا می پختم دیدم بدون سرو صدا وارد اتاق شد و کمد را ریخته به هم و دنبال چیزی می گردد به او گفتم چه می خواهی؟ گفت شناسنامه ام را می خواهم کپی از روی او گرفته و به مدرسه ببرم. بالاخره شناسنامه را پیدا کرد و بیرون رفت و حدود یک ربع طول کشید که دوباره برگشت و مشغول دستکاری کپی گرفته شده بود بعد از چند دقیقه دوباره بیرون رفت و چیزی طول نکشید که برگشت. کپی شناسنامه را به من نشان داد و گفت: ببین مادر دو سال بزرگ شده ام. من که خبر نداشتم برای چه این کار را انجام داده است بعد از چند روز به خانه امد و گفت می خواهم به جبهه بروم و کارم را درست کرده ام به او گفتم تو که سنت کم بود و نمی بردنت. گفت: کپی شناسنامه ای را که چند روز پیش نشانت دادم به همین خاطر بود. سپس لوازمش را جمع کرد وبعد از خداحافظی به جبهه رفت.