https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62962
شناسه خبر: 62962
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰
خاطرات سياسي
راوی علی حسین زاده: اول انقلاب که رژیم روی کار بود روحانیون بسیاری برای تبلیغ به شهرها و روستاها سفر می کردند در همین راستا پدرم هم به کار آمدن روحانی برای تبلیغ مردم پرداخت که تمام مخارج مسکن غذا و مراقبت از این روحانی را پدرم به عهده گرفت که این کار را با یکی از دوستانشان به نام مصطفی عاقل انجام می دادند از جمله این روحانیون اسماعیلی موسوی احمدی بودند که هر شب یکی از این ها به ده می آمدند بدون شک در روستا هم کسانی بودند که طرفدار شاه بودند این ها که از فعالیتهای پدرم و چند تن از دوستانشان خسته شده بودند به پدرم بزرگم می گویند که پسرت را از این کارها منع کن پدر بزرگ هم به پدرم تذکراتی می دادند هر چند خودشان مشوق ایشان بودند اما به خاطر سلامتی جانشان بله پدرم گفتند که فعالیتها را مخفیانه انجام دهد پدرم از آن زمان به بعد با احتیاط کارهایش را انجام می داد و در این زمان پدرم کار نگهبانی از بیمارستان را رها کردند و با شهید نیازمند و چند تن دیگر برادران بسیجی و مؤمن کمیته ای برای حفاظت از شهر و مردم تشکیل دادند که این کمیته تا سالها پس از جنگ هم ادامه داشت.