https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62963

شناسه خبر: 62963
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰

خاطرات سياسي

راوی مجتبی حسین زاده: در سال 56 حاجی اسماعیلی که یکی از روحانیون انقلابی بود تعداد زیادی اعلامیه به پدرم داده بود تا توزیع کند چون حکومت نظامی بود اعلامیه ها را به مادر و مادربزرگم دادند تا به محل مورد نظر ببرند در این هنگام مأمورین حکومتی مشکوک شده و به تعقیب آنها پرداختند و به مادرم گفته بودند خواهر اینجا چه کار می کنید ایشان گفته بود خانه یکی از اقوام آمده ایم مأمورین گفتند: نمی دانید که حکومت نظامی است. مادرم به لحجه روستایی گفتند: ما از ده هستیم، نمی دانیم که حکومت نظامی چیست. در این روز حادثه دیگر هم اتفاق افتاده بود و یکی دیگر از روحانیون جوان که قصد عزیمت به قم را داشت با مأمورین درگیر شده و به شهادت رسیدند در این گیر و دار که پدرم مراقب اوضاع بودند زود از فرصت استفاده کرده و مادر و مادربزرگم را از دست تجسس مأمورین شاه نجات داده و سپس با موفقیّت اعلامیه ها را به شخص مورد نظر تحویل دادند.