https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62973
شناسه خبر: 62973
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰
امر به معروف و نهي از منکر
در سایت چهار مستقر بودیم . من بعضی وقتها سیگار می کشیدم یک روز بعد از ظهر نزدیک های غروب آفتاب ، رفتم بیرون چادر نشستم و شروع به کشیدن سیگار کردم. در همین حسین یک دفعه حسین آقا از چادر بیرون آمد و دستش را روی شانه ی من گذاشت وبه شدت شانه ی مرا فشار داد . احساس درد شدیدی کردم گفتم : تورا به قرآن قسم می دهم دستت را بردار شانه ام شکست . ایشان دستش را از روی شانه ی من برداشت و بلافاصله مچ دستم را گرفت وسیگار را از بین انگشتانم بیرون کشید وزیر پایش له کرد . ایشان گفت : من چند بار به شما تذکر دادم که نباید سیگار بکشی . سیگار برای سلامتی ضرر دارد وباعث به وجود آمدن هزارو یک مریضی می شود . حالا به من قول بدهید که دیگر سیگار نمی کشید. اما من گفتم : اگر قول بدهم وزیر قول بزنم . گفت: مرد وقتی قول می دهد سرقولش می ماند . در همین حین کمی مچ دستم آزاد تر شد بلافاصله فرار کردم چون می ترسیدم قول بدهم ونتوانم به آن عمل کنم . خلاصه بعد از این ماجرا بار دیگر حسین آقا دنبال من کرد تا از من قول بگیرد ولی من فرار کردم .