https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/62976
شناسه خبر: 62976
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۰
امور خير و عام المنفعه
یک روز حسین آقا را دیدم که مشغول شستن لباس بود . جلو رفتم تا خسته نباشیدی به او بگویم که متوجه شدم ایشان دارد لباسهای مرا هم می شوید . رفتم تا لباسها را از جلوی او بردارم که مرا هل داد از این کار حسین آقا ناراحت شدم وبه او گفتم : با این کارت چه چیزی را می خواهی ثابت کنی ؟ می خواهی خودت را نشان بدهی دوست داری همه بگویند جوانان لباس بچه ها را می شوید . اینجا هر کسی باید کارهای شخصی اش را خودش انجام بدهد . من هر چه حرف زدم هیچ تاثیری روی ایشان نداشت حسین آقا بدون اینکه به حرفهای من توجه کند در حال شستن لباس بود . وقتی دیدم ایشان دست برنمی دارد به زور متوسل شدم . البته قدرت بدنی ایشان خیلی از من بیشتر بود . انگشت صبابه حسین آقا را گرفتم و با تمام قدرت فشار دادم ایشان هیچ گونه مقاومتی نمی کرد. اینقدر فشار دادم تا اینکه انگشتش شکست با اینکه درد زیادی داشت اما هیچ گونه عکس العملی نشان نداد. من از عرقی که روی پیشانیش جمع شده بود فهمیدم که خیلی درد می کشد . حسین آقا گفت: سید بالاخره کار خودت را کردی دیگر نمی توانم لباسهایت را بشویم وقتی این حرف را زد اشک درچشمانم جمع شد . چون با درد شدیدی که داش حتی یک آخ هم نگفت . تنها چیزی که نشان من داد او درد می کشد عرقی بود که روی پیشانی اش نمایان شده بود .